وقتی با منی

وقتی با منی مث نم نم بارونی
بی تب و تابی خیلی آرومی
وقتی با منی در مسیر یه رویایی
انگار از احوال من خیلی جدایی

چشمات از شوق عشق خالیه
شاید نمیدوتی این چه حالیه
شاید این اسمش عادته
وقتی با منی خیالت راحته

وقتی به عشقم نگا نمی کنی
پس لرزه های دلت رو رها نمی کنی
من درگیر یه حس عاشقونه ام
وقتی تو بادبادک هاتو هوا می کنی

شاید نمی دونی چقد دلم بی قراره
وقتی غرق می شی تو ماه وستاره
وقتی غرق می شم تو خیال باطل
تو درگیری با صدف های تو ساحل

وقتی غرق می شم تو خیال عاشقی
تو جدا از من درگیر چیدن گلهای شقایقی
با من قدم می زدی با من می خندیدی
اما از حال خرابم هرگز چیزی نپرسیدی

وقتی با منی چشمات می خنده
اما معلو مه به من دل نمی بنده
وقتی با منی مث آفتاب زمستونی
گرم م می کنی اما نمی سوزونی

وقتی با خودت نجوا می کنی
عطر موهاتو رها می کنی
با لرزه های دل گوشه گیرم
میخوام تو آغوشت آروم بگیرم

انگار هیچ وقت تو رو نداشتم
همه احساسمو برات گذاشتم
تو عادت کردی دوستت داشته یاشن
منم عادت م شده تو رو نداشتن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: