یلدای بارونی

تو بارون یادت افتادم

عجب دل سنگ و بی رحمی

غروب و حس دلتنگی

تو اینا رو نمیفهمی….

نمیفهمی یکی ، یک جا

با احساسش توی جنگه

یکی که فکرشم نیستی

واسه چشمات دلتنگه…

واسه چشمات دلتنگم

منه دیونه ی داغون

که با یادت بدون چتر

نشستم زیر این بارون….

نشستم زیر این بارون

با بغضی که نمیدونی

دلم میخواست می بودی

تو این یلدای بارونی…

نه، اینا رو نمیفهمی

وگرنه مونده بودی و

غمامو از توی دنیام

با چشمات رونده بودی و…

نمی رفتی…نمی رفتی….

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • کار خوب و با احساسی ازتون خوندم. و همچنین به صورت روان قابل خوانش بود. میشد در بعضی جاها پرداخت بهتر و نوتری داشت. مثلا: واسه چشمات دلتنگه… واسه چشمات دلتنگم منه دیونه ی داغون که با یادت بدون چتر نشستم زیر این بارون…. >>> نمیگم بد کار کردی، اما از این دست عبارات و تصویرسازی ها زیاد دیده شده و هرکی معمولا با چتر یا بدون چتر زیر بارون بوده ، نشسته و قدم زده و.... ! دیگه در ترانه سرایی به سمت کلیشه رفته. ، جا داشت سمت تصاویر و فضاسازی های جدیدتر بروید. و یا بند بعدیش ، اون هم همینطور . در کل خوب *موفق باشید*