تیتراژ پایانی

این ترانه با درد سزارین شده؛ زاده ی بخش کوچکی از واقعیت های جامعه ی امروزی ست.

پیشاپیش بخاطر استفاده از کلمات صریح و بی پرده پوزش می طلبم، در بعضی جاها ستاره (*) به جای حروف گذاشته شده است.

————————-

شعر من پُس(ت) مدرن می گرید!

شعر من سکته می کند گاهی!

“باز” با “کفترا” کند پرواز…

“گربه” را توی تُنگ خورد “ماهی”!

باید این شعر را شروع کنم

توی تکرارِ در پسِ عادت

عاشقی یعنی… زندگی یعنی…

زندگی های زیر چن(د) ساعت!

یاد خاطرات نوستالژیک…

فحش به تلفن توی کیوسک

“شرح حال الاغ هنگام مرگ”*

یاد “کافکا” و سلفی با سوسک!!

گوش به اخبار داغ BBC

عشقمون I love You PMC

جهت خنده حمله کردیم بعد…

احترامن که، F*ck You F*ck You Messi

چشم ها به حریم بی سلطان!

دختری که نُه ساله میشه مامان!

یا که توو روزنامه می بینیم

یه دَکل توو ستون گم شدگان

ورزش و دستهای پنهانی…

توو “نود” قهرمانمون “عادل”

توی فیس بوکمون Follow کردیم…

س.ک.س با نرخ شارژ “ایرانسل”!

“ادیسون” توی قبر می لرزه

از جریان یه لامپ با ارضا!!!

“انوَرِ شیشه شهر، تاریکه”

“مثل این روزهای بی فردا”…

منتظر واسه یه خبر هستیم

ما هیجان فیلم توی گیشه…!

یه شبه عکس پروفایلامون

پرچم کشور فرانسه میشه!

سینما، پارک، رستوران… و… و…

ما فَشن های رحلت جانسوز!

جمع علافان داخل groups

سیزده ساله و سوژه ی امروز!!!

به تضاد “هِگل”، دیالیکتیک…

به “ظریف” به تلاش دیپلوماتیک…

یا قسم به جنون، قسم به قلم…

هدف موشکای بالیستیک!

قوم تصعید شده ی باورها…

چاره ی درد بی خیالی نیست

واسه ی فیلم های تکراری

شعر من تیتراژ پایانی ست…!

————–
* نام کتابی با  همین عنوان از صادق هدایت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: