محاله اما مجبورم

تو این لحظه نمی دونم که چنتا شهر ازت دورم
من و این فاصله با تو محاله اما مجبورم

دلم می خواس تو این لحظه سرت رو شونه هام باشه
تو جاده وقتی دلگیرم بخندی تا دلم وا شه

دارم حس می کنم از دور غم و آشفته حالیتو
چه تلخه وقتی می بینم کنارم جای خالیتو

بهم گفتی دلت می خواد که من تنها کست باشم
ولی حالا تمام عمر باید دلواپست باشم

کنار پنجره شاید خودت دیدی که جون دادم
همون موقع که تو گریه واسه تو دس تکون دادم

یکی معنای اسما رو برای ما عوض کرده
سفر یعنی یکی رفته که دیگه برنمیگرده

بابک سلیم ساسانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: