ده

نشسته ام و نگاه می کنم
نگاه می کنم
به کرمی که پیله بست…تا پروانه شد
به مـَـردی که مـُـرد…تا افسانه شد

نشسته اند و نگاه می کنند
به من ، که نشسته ام و نگاه می کنم
و حرف میزنند
از من ، که حرفی نمی زنم
و نمی دانند
آنقدر حرفهایم را خورده ام
که دیگر
سکوت بالا می آورم !

من
نشسته ، ایستاده ام !
روی خط خود راه می روم
و میدانم

دو خط مــوازی ، هنوز کنـــار هم ، با هــم می روند
به هم که می رسیدند ، به هم می خوردند ، از هم میرفتند !
#امین_همه_خانى

از این نویسنده بیشتر بخوانید: