شهر کبـود

یکی بود یکی نبود ، کسی غیر از ما نبود
توی این شهر کبـود ، زندگــی زیبا نبود
خدا از شهر رفته و ، پشت کوها گُم شده
توو سیاهی ی دلا ، روز و شب پیدا نبود
سُفره ها خالی نبود، ولی چِشما گُشنه بود
رویـای ایــــن آدمــا ، شبیه دنیــا نبود
صـدای ناله و درد ، پیچیـده تو کوچـه ها
دیگه حتی کوچه هم ، کوچه ی مَردا نبود
روباه اینجا کدخداست ، کلاغا سلطان شهر
سگِ گله گُــرگ شده ، چوپونم اینجا نبود
مـردِ نقاش توی حصر ، شاعرا توی قفس
توی زندونای شـهر ، واسه دزدا جـا نبود
توی این شهرِ سیـاه ، همه چی به هـم میاد
خوب و بد مثل هَمن ، راهــی به فردا نبود
.
.
* قالب : غزل ترانه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام آقای حسینی زیبا سرودید دوست هنرمند .... موفق باشی
  • سلام آقای حسینی عزیز ترانتون رو خوندم و از خوندنش لذت بردم فقط چند مورد رو ذکر میکنم که به عقیده ی من به کارتون آسیب زده اول از همه استفاده از فعل بود!چرا بود؟مگه از الان حرف نمیزنیم؟وقتی من مخاطب ترانه شما رو میخونم دقیقا اتفاقات و رویدادهای اجتماعی و سیاسی امروز میاد جلوی چشمم.بعد وقتی آخر جملات فعل بود رو میبینم با خودم میگم چرا بود؟بخصوص این اشکال زمانی بیشتر منو اذیت میکرد که تو برخی مصراع ها میومدید تو زمان حال خدا گم شده....از شهر رفته...و قاعدتا باید بگین تو سیاهی دلا روز و شب پیدا نیست.اصرارتون برای حفظ فعل بود تا آخر ترانه رو متوجه نشدم مورد بعدی اینه که شما یک ترانه ی اعتراضی سرودید که پشت سر هم داره اتفاقاتی که افتاده رو روایت میکنه.اما هیچ دیدگاه خاصی نسبت بهشون نداره!یعنی شما واقعیت هارو بیان کردید.بدون اینکه حرف متفاوتی زده باشید.حرفی که مال خودتونه.تحلیل خودتون از شرایط موجوده.شاعر به نظر من قرار نیست روزنامه رو منظوم کنه بلکه باید دیدگاه خودشو نسبت به مسائل بیان کنه!نمیگم راهکار بده.نمیگم شعار بده.اما از یه زاویه مختص خودش بهشون نگاه کنه.این اتفاق رو تو ترانه شما ندیدم یا کمتر دیدم. در کل از اجتماعی و اعتراضی نوشتن خیلی استقبال میکنم:-)اما به شرطی که قرار باشه باعث بیداری و حرکت بشه.چیزی یادبده و حرفی برای گفتن داشته باشه. مطمئنا این دیدگاه شخصی من تازه کار نسبت به ترانه اجتماعیه و پر از اشکال! با آرزوی موفقیت
    • سلام از لطف و نظر شما متشکرم احتراما توضیحاتی در مورد نظرات صحیح شما میدم اسرار من برای استفاده از بود به علت قالب ترانه که البته غزل ترانه بودن واضحه ضمن اینکه سعی کردم بگم مشکل بوده وهست ولی خودم هم احساس میکنم این تداخا زمانی ایجاد شده در ترانه اذیت کننده شده پس تا اینجا با نظر شما موافقم ولی در مورد دوم با شما موافق نیستم چون تو بیت آخر صراحتاً نظر خودم رو اعلام کردم و گفتم هیچ امیدی برای آینده این شهر متصور نیستم و طبیعاً با این شرایط راهکاری هم ندارم. بازم از شما تشکر میکنم / شاد باشید
  • سلام آقای حسینی ترانتون رو خوندم واقعا زیبا بود مخصوصا از خوندن این قسمت واقعا لذت بردم مـردِ نقاش توی حصر ، شاعرا توی قفس توی زندونای شـهر ، واسه دزدا جـا نبود امیدوارم که همیشه شاد باشین و سلامت
  • سلام شهاب عزیز. کار اجتماعی خوبی بود.البته پایان کارتو شهاب جان نپسندیدم و میتونست قویترم باشه. شاد باشید دوست من.
  • اجتماعی و زیبا..بسیار عالی
  • جناب حسینی عزیز بسیار زیباا و پر محتوی ..
  • سلام به آقا شهاب گل ترانه خیلی خوب و پر مغزی بود و البته تلخ همیشه منتظر کارای خوب هستم دوست من.
  • شهاااب عزیز و باز یه کار زیبا و دل نشین دیگر.... درووود بر تو رفیق خوب.... سبز باشی به مهر شهاب عزیز
  • موفق باشی دوست عزیز. اشاره به مرد نقاش توی حصر و شاعرا توی قفس عالی بود. خدا از شهر رفته و ، پشت کوها گُم شده توو سیاهی ی دلا ، روز و شب پیدا نبود به نظر تطابق زمانی بین دو مصرع دیده نمیشه.
    • اول تشکر میکنم از لطف شما رفته، گُم شده و پیدا نبود هر سه رو میتونیم به عنوان گذشته بپذیریم /ضمناً تغییر ارکان زمانی در غزلهای کلاسیک هم دیده میشه البته من فقط در غزل دیدم و در مثنوی و قالب های دیگه ندیدم چون پیوستگی موضوعی ترانه حفظ شده بود به خودم سخت نگرفتم ممنون از حضور و نظر شما دوست خوبم
  • ترانه اجتماعی زیبایی بود . بسیار لذت بردم . موفق باشید