یخبندون

یه روز می فهمی دنیامو،
همون که من بهت باختم
یه روز می فهمی رویاتو
چجوری توو دلم ساختم
یه روز می فهمی این شبها
برام مثل جهنم بود
یه روزی خوب می فهمی
توو دنیات، مثلِ من کم بود
یه روز می فهمی اینارو
که واسه گفتنش دیره
یه روز که گفتن حرفا،
برات سخت و نفس گیره
همیشه دیر فهمیدی،
همیشه دیر دونستی
نخواستی که بدونیشون
وگرنه تو می تونستی
اگه روزی دلت فهمید،
منو رویا و دنیامو
اگه فردات رنگی داشت،
اگه فهمیدی حرفامو
فقط یه لحظه یادم کن،
همون که بی تو پرپر شد
یا اون احساس نابی که
بدون ِ تو هدر می شد
فقط یه لحظه باور کن
اسیرم توی یخبندون
توو این دنیای تلخی که
بدون ِ تو شده زندون
ولی با اینهمه شعرای تلخی که نشسته روی انگشتم
بدون! توو اون شب ِ آخر، تو رو توو زندگیم کشتم

سحر زمردی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: