یوسف چاهم کنی

هر چی بهت رو می کنم درا رو روم می بندی
تو گریه هاتم انگار از ته دل می خندی
میام پا پیش بزارم دستاتو دور می کنی
رو هر چی بینمون بود چشماتو کور می کنی
شاید تو حق داشتی که بهم بگی بی وفا
دوای دردام بودی، اومده بودم شفا
می شد تحمل کنی، تو سر به راهم کنی
اومده بودم این بار، یوسف چاهم کنی
باشه میرم عزیزم، عشق ُ فراموش کنم
میرم یه بارم شده، حرفِ دلُ گوش کنم
انگار یه خوابِ دیگه مهمونِ خونت بودم
این دفعه خیلی فرق داشت دشمنِ جونت بودم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی نرگس حفیظی

اصالتا لرستانی، ساکن اصفهان، فوق دیپلم گرافیک، لیسانس روابط عمومی و فوق لیسانس جامعه شناسی دانشگاه اصفهان، کارمند هستم و به دنبال خانواده ای شاعر و علاقه مند به هنر و ادبیات، آمده ام یاد بگیرم. عریان؛ مانده در برهوت خیره به آسمان به هیچ چیز و همه چیز می نگرم لابه لای ستاره های مدفون شده در چشمانت "نرگس"