عاشق دیوونه

قصه از روزی شروع شد

که دلم را به تو بستم

زیر نم نمای بارون

گفتم عاشق تو هستم

قصه از تصور ما

توی یک قاب خیالی

قصه از عشق من و تو

قصه از یه روز عالی

قصه از طرز نگاهت

قصه از عطر نفسهات

قصه از مردن غم هام

بین قاب گرم دستات

قصه از فصل زمستون

من و تو اون شب تو بارون

قصه از اینا شروع شد

از یه حس بین دوتامون

رفتی و نمیتونم باور کنم

اخر قصه ما جدایی شد

اومدم همون جای همیشگی

امشبم سهمم از این خاطره ها تنهایی شد

تو که نیستی شبا با

خاطر تو سر میکنم

با نگاه به عکس تو

گل هارو پر پر میکنم

تو که نیستی گلای اطلسی

توی حیاط خشکیدن

لا اقل به خاطر این گلا برگرد

اونام مثل منن بدون تو میمیرن

تو که نیستی آسمونم

اینجا امشب بیقراره

مثل اشکای چش(م) من

بارونم نم نم میباره

تو که نیستی من و این

خیابونا همدردیم

هر دو رد پای عشق تو رو داریم

واسه تو دلتنگیم

تو که نیستی همه میگن

من یه عاشق دیوونم

همه فهمیدن که بی تو

من شاید زنده نمونم

کاش میشد باور کنم همه میگن

اونی که دوسش داری رفته و هیچوقت نمیاد

کاش میشد بفهمی که بدون تو

دل من این زندگی رو نمیخواد

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

703
۲

  • سلام خانم کوهی خسته نباشید . ترانه تون خیلی خیلی بلند بود به نظرم میشه از همین ترانه ی شما سه تا ترانه بیرون کشید . سعی کنید ترانه هاتونو کوتاه تر کنید که مخاطب از خوندتون کاراتون خسته نشه . براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم