تماس عاشقانه ….

تماس های ممتد من با خیالت
مکرر میشنیدم بوق میخورد
یکی درانتهای خط فرضی
به اشغال تماسم دست میبرد
بروز حادثه بین منو تو
یه تصمیم خیالی تو سرم بود
گره خوردن به تقدیر وجودت
همیشه بی توقف باورم بود
رسیدن از خیالاتم به بودن
همونی که تصور هم نکردم
رسیدن به نگاه عاشقونت
که هرگز از امیدش کم نکردم
تو تصویر یه اعجاز عجیبی
یه پیوند از تمام تارو پودم
همیشه مطمئن از این رسیدن
به چشای حقیقی تو بودم

 

۲۶/۸/۹۴

۱:۲۲

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • زیبا بود و به جزیه اشکالای کوچک که قابل چشم پوشیه، بی نقص
  • بند اولتون خیلی خوب بود و به نظر بنده یک نوع روایت نو و بکر رو آغاز کرد.----------- نو و بکر ، از جهت انتخاب کلمات و بازی با اونها و ایجاد یک فضای ذهنی و شخصی به سلیقه خودتون. اما اگر بخواهیم یک ارتباط عمودی خوب و منسجم بین اون بند و بندهای بعدی تصور بکنیم به نظر بنده به بیراهه رفتید، از بند اولتون و اون فضاسازی فاصله گرفتی و در ادامه فقط چند بند رو خلق کردید که البته اونها هم سرشار از کلمات و تعابیر قشنگی هستند که روی محوریت موضوع در کنار هم بد نیستند اما روی محوریت فضاسازی و تخیل پردازی مرتبط و هماهنگ با بند اول ، نه!.-------- *موفق باشید*
  • سلام خانم معصموی بسیار با احساس سرودین .موفق باشین.