بزن بارون

۱۴۴۷۲۹۱۷۲۰۵۳۶

بزن باروون

بزن ِباروون که تهران ،  بی قراره

دلش از غصه آرامش نداره

تـمـوَمِ  شهرو خاکستر گرفته

خیابوناش پر از گردو غباره

بزن بارون،  هوای کوچه تلخه

توو چشم ِ عابرا هق هق  نشسته

بزن ، با گریه هاشون همصدا شو

از این اشکا،  دل ِ تهران شکسته

دلی که کوچه کوچه ش درد منده

کسی نیس زخم کاریشو ببنده

مترسک زیر آواز کلاغا

فقط،  میتونه با گریه بخنده

بزن تا خاطرات تب گرفته

توو احساسات پاک ِ جاده ، تر شن

بزن تا مردم ِ رنگین کمونی

یه رنگ و بی ریا و  ، ساده تر شن

بزن بارون تداعی کن شمالو

یه فنجون آسمونْ  ، مهمونشون کن

روو آلاچیق  رویاشو ن ببارو

دوباره لیلی و مجنونشون کن

بزن باروون بزن باروون بزن تا

دوباره جون  بگیرن   شاعرامون

تن  تهرانو با  رویا  بپوشون

با دست  خیس و لبهای غزل خون

فریبا سید موسوی ( رها )

از این نویسنده بیشتر بخوانید: