سکوت سرد

تو این بحبحه ی روزا تو این دلخوشی کوتاه

تو این روزای بعد تو یه عکس کهنه از فردا

تو این کابوس پر وحشت تو این فاصله ی ممتد

تو این سکوت سرد تو یه فصل تازه ی پردرد

خلاصم کن منو از ما وقتی حسی تو چشمات نیست

من از نگات میخونم که دیگه وقتی واسه ما نیست

تو از من چی میدیدی که به پای قلب من موندی

من از سازم میترسیدم چرا با ساز من خوندی

میدونم حق من اینه بدون تو روزام سر شه

بگو شاید بدون من یه کم یاد بگیره مرد شه

برو اما بدون تو یه شبگردم یه دیوونه

یه آوای پر از غصم که واسه هیشکی میخونه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: