خواب بعد بی قراری

شب و روزم و گرفته فکر بودنت کنارم

اگه قسمتم نباشی وای به حال روزگارم

تو خودت خبر نداری من باهات خاطره دارم

نمی دونی دردِ عشق و من واست یه بیقرارم

خواب و از چشام گرفتی شب واسم معنی نداره

من یه عاشقم که چشماش سرخه داره خون میباره

هر ترانه ای که می گم پُره از وصف نگاته

طفلی این دل شکستم خیلی وقته چشم براته

می شه فهمید ازنگاهت خیلی خیلی مهربونی

کاشکی می شد حرفم و از تو ترانه هام بخونی

من و می رسونه تا تو خواب بعد بی قراری

حال و روز من خرابه تو ازم خبر نداری

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

614
۸
۳