عروس

من نو عروسِ تیره بختِ بی تفاوت

عشقی نشست به دامنم ، رنگ جنون داشت

عقد غریبه با دلم حکم قفس بود

دنیا به روی حنجره م ، تیغ ابد کاشت

 

تکرار میکرد که من آیا وکیلم ؟!

حرف گلاب و گل می بستن به زبونم

بله نشست روی لبِ شوریده از اشک

من باختم تقدیرو این بارم گمونم

 

آغوشِ اون حکم طناب دور گردن

لحظه به لحظه من کنارش عمر کردم

چند روزی هست گرماشو میفهمم ، ولی من

با هر نگاه و این حرارت ، سرد سردم

 

کُنج اتاق میشینمو یخ بسته دستام

بوسه میشونه روی این چشمای پر درد

اون عاشقه اما نمیتونم بفهمم

این بوسه هارو کی برای من نشون کرد !

 

تقدیر اسیرم کرده و از تُو چه دورم

قول داده بودی وقت بارون بر میگردی

اشک منو بارون کنار هم یکی شد

شبهای دل تنگیمو با کی سر میکردی ؟!

 

خوشبختی از من دوره و تلخه خیالم

اون فکر عشقو ، من هوای تورو دارم

هر هفته گل میده به دست سردم اما

گل هارو پرپر میکنم برات میارم

 

زردیِ این برگایِ تنها رو تن سنگ

با عطر گل ها و یه بارون نقش بسته

بازم گلاب و گل نشون عشق من شد

چند ساله توو آغوشته این خاک خسته !

از این نویسنده بیشتر بخوانید: