آینده

بگذار از آینده بگویم !

                            خیره به چشمانِ منو رقصِ خیال نرم بشین!

بگذار از آینده بگویم !

با تو آینده همین یک نفس است ، که اگر سَر نکشم ، منمو شعله ی حسرت به تنِ برگِ دلم!

                                    خواهی برو تا برسد مرگ دلم!

بگذار از آینده بگویم !

آینده ی من گذشته است از بینِ همین حالِ غریبِ چشم تو 

بگذار از آینده بگویم !

تا ببینی که هنوز ، دور ترین آینده، از نزدیکترین گذشته نزدیک تر است!

بگذار از آینده بگویم !

گر به اعجازِ دلم معتقدی نرم بشین!

ور به اکرانِ زمان مینگری سفت برو!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی نوید جمالی

متولد لنگرود ، بزرگ شده ی منجیل ، ارشد مهندسی سیستم های انرژی دانشگاه صنعتی شریف. 25 سالمه و از 16 سالگی به طور جدی ترانه سرایی و نوازندگی گیتار رو شروع کردم. یه مجموعه ترانه به نام یادگاری رو تن باد منتشر کردم. افتخار حضور تو دو تا از کتاب های مشترک آکادمی ترانه رو هم داشتم.

  • عالی بود شعر شما سپبد بود با چاشنی اهنگ شعر نمیایی خودوتون میدونید که وزن و اهنگی خاصی در خوندنش داره از همه مهمتر قافیه هم داره موفق باشید