من فکر اثباتِ…

تکرار این روزا ولی تکرار تاریکی!

حتی شبا از وحشتِ کابوس بیدارم

از قرص های توی مشتم بوسه می گیرم

من گیجِ در سرگیجه ی پوچیِ افکارم

 

شب های شب های… که شب های بدونِ… وَ…

لعنت به این حالم که دائم فکر آغوشه

اینقد توی این بی حواسی گم شدم انگار

پُک می زنم دائم ولی سیگار خاموشه!

 

من هیچ در پوچم همیشه باورم بوده

اینکه چه فرقی می کنه دیوار با شیشه!

وقتی که تنهایی شبا با درد می خوابی

این دردِ که تنها رفیقت سایه ات میشه!

 

با هر تیک تاک ساعتِ دیواریِ خسته

سر رو به دیواری که شاید نیس می کوبم!

از گریه های در پسِ خندم نفهمیدی

آرومه شاید ظاهرم، اما دل آشوبم

 

می ترسم از کابوسِ فردا، بی تو سر کردن…

چشمای سر در گم هنوزم رو به عکساته

قرصای توو مشتم می گه دنیا خداحافظ!

تو فرض کن، تو فرض کن… من فکرِ اثباتِ…

 

 

* این ترانه واگذار شده است *

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام مصطفی عزیز. چقد آخر کارتو دوس دارم. آفرین به این همه استعداد. موفق باشی دوست من.
  • سلام چشمای سر در گم هنوزم رو به عکساته فکر میکنم "گمَم" منظور شما بوده .درسته؟ قرصای توو مشتم می گه دنیا خداحافظ! تو فرض کن، تو فرض کن… من فکرِ اثباتِ… (این بیت رو خوب درک نکردم اگر زحمتی نیست مختصر توضیحی بدبد) در کل ترانه زیبایی خوندم موفق باشید
    • سلام شهاب جان.... این ترانه از زبان شخصی هست که به خاطر شکست عشقی و پوچ گرایی در زندگی اقدام به خودکشی می کنه از طریق مصرف قرص... در این بخش که اشاره کردی نگاهی به قرصای توی مشتش میندازه و پایان دنیا براش تداعی میشه و در ادامه سعی کردم که ذهن مخاطب رو به چالش بکشم تا به فکر فرو بره که شخصیت ترانه ی من در فکر اثبات چی بوده که اقدام به خودکشی می کنه؟!... در رابطه موضوع بعدی هم همون چشمای سردرگم درسته شهاب عزیز :)
  • سلام مصطفی جان شبت بخیر . ترانه ی زیبا و روانی بود . خسته نباشید . براتون آرزوی موفقیت روز افزون دارم