نمی دونم که خوشحالی/ یا دوری می کنی از ما

داری می خندی اونقد(ر) که
چشات غرق میشه تو دریا
نمی دونم که خوشحالی
یا دوری می کنی از ما

بهار و تو موهات دیدم
که افشون میشن این روزا
نمی دونم که خوشحالی
یا دوری می کنی از ما

تو روزا غرقِ این فکرم
شدم آبستن شبها
می بینم رو به دریایی
منم یه گوشه ای تنها

داری میری ولی بازم
نگات سمت ِ من زیبا
تو می رقصی و آوازت
داره کر می کنه ما را

برا من مثل اون موجی
که بی وقفه به دریا زد
تو طوفانی ترین عشقی
تو این روزای جزر و مد

تو پیشم هستی و دورم
خیالم غرق ِ رو موجا
نمی دونم که خوشحالی
یا دوری می کنی از ما

ویرایش مجدد اثر: منتظر نقد و نظر شما دوستان هستم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی نرگس حفیظی

اصالتا لرستانی، ساکن اصفهان، فوق دیپلم گرافیک، لیسانس روابط عمومی و فوق لیسانس جامعه شناسی دانشگاه اصفهان، کارمند هستم و به دنبال خانواده ای شاعر و علاقه مند به هنر و ادبیات، آمده ام یاد بگیرم. عریان؛ مانده در برهوت خیره به آسمان به هیچ چیز و همه چیز می نگرم لابه لای ستاره های مدفون شده در چشمانت "نرگس"

  • سلا موفق باشید
  • اینکه دو مصراع در کار تکرار میشه جالب بود و خوبه در اینجا این نوآوری ها رو هم میبینم ریتم و ضرباهنگ خوبی رو با این تکرار خلق کردید و میتونه حتی پتانسیل اجرایی هم داشته باشد. اما از لحاظ مفهوم و محتوا بخوام درباره کارتون نظر بدم ، باید بگم متوجه متوجه منظورتون در بعضی مصراع ها نشدم. و خود این دو مصراع تکرار شونده؛ تناقض و عدم درک مطلب برای من مخاطب به دنبال داره!. بند اول کارتون رو در نظر بگیرید: داری می خندی اونقد(ر) که، چشات غرق میشه تو دریا..... خب چه ارتباطی بین شاد بودن کسی و تعبیری که در خط بعدی آوردی وجود داره ؟ چرا باید چشما غرق بشه در دریا؟! ...... در مورد این دومصراع که تکرار کردید: نمی دونم که خوشحالی، یا دوری می کنی از ما..... که در بندهای مختلف بهش اشاره کردید مثل : خندیدن، ذوق کردن از بارون، و..... بعد در خط بعدی بیای بپرسی : یا دوری میکنی از ما....! اگر مثلا اشاره به نقش بازی کردن میکردید یا مثلا اشاره به جنون یا الکی خوش بودن یا هرچیزی دیگه میکردید منطقی تر بود ولی بنده متوجه این حس و درک موضوع دوری کردن نمیشم. این سوال و پرسیدن خودش جای سوال داره.! جا داره بیشتر به محتوا و روایت منطقی تر بپردازید. *موفق باشید*
    • برای اولین بار چنین ترانه ای سرودم و در مورد نوع کار خیلی سررشته نداشتم و نمی دونستم باید چیکار کنم. خیلی وقت بود که این ترانه رو سروده بودم و دلم می خواست بیشتر از این روش کار کنم اما نیاز به راهنمایی داشتم که بهتر دیدم به آکادمی کنم و از نظرات شما دوستان استفاده کنم هم برای این کار و انشا الله برای کارهای بعدی. اما اینکه گفتم داری می خندی اینقد(ر) که/جشات غرق میشه تو دریا (خوب از خنده ی زیاد تو چشم اشک جمع میشه) و ... حال دل عاشقی که هنوز نمی دونم معشوقش دوستش داره یا نه. معلق بین دوست داشتن یا نداشتن معشوق هست. شاید همون نقش بازی کردن که شما اشاره کردید. اما منطق در شعر من برای بیان این موضوع هست (تو هر جمع صمیمی باز/ نگات سمت من اما/ نمی دونم که خوشحالی / یا دوری می کنی از ما خیلی ممنون از حضورتون که همیشگی هست و اینکه دیدم اینقدر دلسوزانه و دوستانه نقد و به ما کمک می کنید. با آرزوی بهترین ها
  • درود خانم حفیظی ارجمند... ترانه ی قشنگی بود... به دلم نشست... ولی به نظرم (البته این موضوع سلیقه ای هست) تکرار دو بند مثل هم در هر بخش یه کم کار رو کسل کننده می کنه به نظرم اگر قصد به تکرار و تاکید بود همون بند "یا دوری می کنی از ما" کفایت می کرد. البته کلیت ترانه رو دوس داشتم و لایک هم کردم... موفق باشید :)
    • درود به شما آقای اعلایی ممنون که بهم سر زدید و خوشحالم که به دلتون نشسته. این اولین ترانه ای هست که من توی این سبک نوشتم و چون می خواستم نظر دوستان رو بدونم تا اطلاعات بیشتری تو این زمینه کسب کنم اینجا ارسال کردم. امیدوارم که بقیه ی دوستان هم مثل شما نظر بدن و راهنمایی کنن. ممنون که نظرتون رو برام نوشتید. با آرزوی بهترین ها
      • خواهش می کنم خانم حفیظی .... با آرزوی بهترین ها برای شما