تو از بارون همیشه زخم خوردی…

تو این دنیا فریب چی رو خوردی
که این روزا همش فکر فراری
کنار ساعت کهنه می شینی
شبا رو مثل روزا می شماری
نگات سمتِ من ِ فکرت پریشون
می دونم سالهاس(ت) چشم انتظاری
تو از بارون همیشه زخم خوردی
تو صیادِ همش فکر شکاری


تو این خونه دیگه آرامشی نیست
نفس با هر نفس جون می سپاری
یه روز آغوش تو مثل قفس بود
به من تو سالهاس(ت) حسی نداری


یه روزی کاش بفهمی دردِ من رو

که قلبم رو گرفته یادگاری
بفهمی چشمی که از اشک می سوخت
تو رو تنها نذاشت تا غصه داری

تو از بارون همیشه زخم خوردی …

“نرگس”

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی نرگس حفیظی

اصالتا لرستانی، ساکن اصفهان، فوق دیپلم گرافیک، لیسانس روابط عمومی و فوق لیسانس جامعه شناسی دانشگاه اصفهان، کارمند هستم و به دنبال خانواده ای شاعر و علاقه مند به هنر و ادبیات، آمده ام یاد بگیرم. عریان؛ مانده در برهوت خیره به آسمان به هیچ چیز و همه چیز می نگرم لابه لای ستاره های مدفون شده در چشمانت "نرگس"