دریاچه

میونه آدمای زنده هستم / ولی از زنده موندن نا امیدم
درونه جام جم جز مرگ و اندوه / برا آینده ام چیزی ندیدم
یه جادوگر به اسم نا امیدی/ با قد و قامتی قنچ و خمیده
یه گرد از مرگ و اندوه و تباهی / درونه زندگی من دمیده
طلسمم کرده با اون گرد و من هم / به هر جایی که رفتم مرگ دیدم
به لطف این طلسم سرد و تاریک / فقط طعم تباهی رو چشیدم

میونه آدمای زنده هستم / ولی از زنده موندن نا امیدم
درونه جام جم جز مرگ و اندوه / برا آینده ام چیزی ندیدم
شدم عین همون دریاچه ای که / ورودی های پر آبش رو بستن
همون قد آبشم با لطف خورشید / شدن ابر و ازون ساده گسستن
نمونده توی اعماق وجودش / یه قطره آب و کلن خشک و مردس
امیدی واسه ی برگشتنش نیس / که الان شوره زاری دل زنندس

۱۷ ۰۲ ۹۴

از این نویسنده بیشتر بخوانید: