چمدون …

عکساتو توو چمدون می ذاری
تو هنوز نرفتی من داغونم
فکر اینم که چطور این دفعه
توئه لجبازو برت گردونم

فکر اینم کی توو گوشت خونده
باید از همدیگه دس بر داریم
چمدون بستنو کی یادت داد
چرا ما این همه مشکل داریم

کمی فکر منه داغونم باش
تا به من می رسی پاییز نشو
من به حد کافی دشمن دارم
تو دیگه با من گلاویز نشو

تو هنوز نرفتی من می ترسم
داره از دلخوشیام کم میشه
درو می بندی و تنها می ری
دوباره خونه جهنم میشه

من می مونمو یه مشت درگیری
توی این زندگی تکراری
از همین حالا که با بی رحمی
عکساتو توو چمدون می ذاری …

اسما حیدریان

از این نویسنده بیشتر بخوانید: