شهر سایه

ضیافت خواب منُ،با رفتنت بهم زدی
کابوسُ هدیه کردی و،از شهر سایه دم زدی

گناه من نبود اگه،اینجوری عاشقت شدم
حالا تو رفتی و فقط،من موندم و ترسِ خودم

ترسم از اینه رفتنت،باعثِ مرگِ من بشه
شعله نفرت بعدِ این،توو دل من روشن بشه

یکی یکی نفس نفس
رو میله های این قفس
عکس چشاتُ میکشم
داد میزنم
یکی یکی نفس نفس
به جرم عاشقی و بس
طعم سقوطُ میچشم
دادم میزنم

داد میزنم اسمتُ با
این آجرای بی صدا
صدامُ یادم نمی آد
داد بزنم
هیچی بغیرِ رفتنم
رفتن و پرواز کردنم
تو آسمونا نمیخوام
داد میزنم

پر بشم از تنهایی و،از ترک دنیا بخونم
تا آخرِش توو حسرت،یه خواب و رویا بمونم

بارونُ از یاد ببرم،کویر بشه قلبِ سیام
ترانه هام یکی یکی،پر بشن از خستگیام

چی شد که بغض لعنتی،توی گلوم خونشُ ساخت
چی شد به اینجا رسیدم،تنم به سایه ساده باخت

یکی یکی نفس نفس
رو میله های این قفس
عکس چشاتُ میکشم
داد میزنم
یکی یکی نفس نفس
به جرم عاشقی و بس
طعم سقوطُ میچشم
دادم میزنم

داد میزنم اسمتُ با
این آجرای بی صدا
صدامُ یادم نمی آد
داد بزنم
هیچی بغیرِ رفتنم
رفتن و پرواز کردنم
تو آسمونا نمیخوام
داد میزنم

امید منتظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

612
۲
۱