رفتی که بگردی

قصد سفر کردی

رفتی که برگردی

حالا که برگشتی

چشمامو تر کردی

یک عمر دلشوره

یک عمر تنهایی

غمگینم و شادم

حالا که اینجایی

ای سرو من رفتی

تا دیدن خورشید

تو ساحل اروند

دریای من خشکید

ای وای از وقتی  که دخترت پرسید بابا کجا رفته؟!

اما سرم بالاست از اینکه می پرسه بابا چرا رفته؟!

کی بالتو بست و؟!

کی زنده خاکت کرد؟!

چه سرنوشتی بود!

عشقی که پاکت کرد

با حنجر خونیش

کی راهو یادت داد؟!

با چادر خاکیش

کی سینه چاکت کرد؟!

ای وای از وقتی که دخترم پرسید بابا کجا رفته؟!

اما سرم بالاست از اینکه میپرسه بابا چرا رفته؟!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: