مبهم

تو این روزای پر دلشوره محکومم

به بغضایی که اشکی میشن و راهی

به تعبیرایه یک از چنده رویاهامم

به شادی های دور از منطقه واهی

 

نه میدونم کدوم لحظه هوا خوبه

نه معلومه چراساعت نمیبندم

نه میدونم کی ها باید مدارا کرد

نه معلومه چرا دیگه نمیخندم

 

پریشونم؟ یا این روزا نمکزاره

که تو این سینه دریای یه دلشوره س

یا این بیخوابیا واسه یه کابوسه؟

 

یا این روزا پراز تاریخه منفور س؟

شبیه حال من ، حال یه مردابه

که از خوشحالی درداشو فروبرده

دچار ظاهری بی دردو آسودس

 

ولی یک عمره هر روزش زمین خورده

هیاهو های بی پایان این روزا

هوای بی ثبات مهر سردرگم

دگرگونیه ساعت های بی اعصاب

 

طنش های بد و بیهوده ی مردم

منو میگیره این چیزای نا آروم

تو آغوشش که منجر میشه به سردی

به ناکوکی ریتمای دلم از درد

به این دلشوره های تلخه نامردی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام بانو معصومی..راستش من نتونستم زیاد با این ترانه ارتباط برقرار کنم.بنظرم ترانه باید شفاف تر باشه (نه معلومه چراساعت نمیبندم) برای این موضوع باید یه دلیل روشن بیارین (منفور س) این کلمه که اشتباهه نمیشه ه اضافه کرد بهش آروم و مردم بنظرم هم قافیه نیستن... موفق باشید
  • سلام مهسای عزیز ترانه ای بسیار خوب و زیبا رو خوندم واقعا عالی بود ممنون بانو
  • سلام خانم معصومی ترانه بسیار زیبایی ازتون خوندم زیبا سرودید موفق باشید
  • خانم معصومی فوق العاده بود واقعا محشر بود ... چند روز قبل که آثار قبلی شما رو خوندم یه اشکال توی کاراتون دیدم و این بود که دایره ی لغات ترانه هاتون محدود بود... یعنب یه سری واژه های تکراری با چیدمان متفاوت! ... ولی این ترانه زیباتون نظرم رو به کل عوض کرد... این شعر واقعا شاهکاره... بهتون تبریک میگم...