.:: آه… برگرد ::.

 

به پاییز بی تو فقط خیره میشم

هوا خوبه شاید یه کم مرگ بد نیست

نبودی… ندیدی که مرد اینجا

هنوز بی تو بودن رو اصلاً بلد نیست

 

 

 

نشسته م کنارِ خودم رو به عکسات

یه آکواریوم گریه میشه اتاقم

شبیه همین تخته خوابی که خوابه

منم بی تو آروم و بی اتّفاقم

 

 

خودم رو به جای تنت لمس کردم

که باز استخونم پر از درد میشه

تو رفتی که پیغامِ گوشیم هر شب

فقط جمله ی: «آه… برگرد!» میشه

 

 

یه آهنگ غمیگن که دیوونه تر شم

یه کم دود، شاید یه فنجونِ قهوه

چقد بیصدا گریه کردم بفهمی…

یکی توی مردابِ این خونه محوه

 

 

هنوز عطر اینجا شبا راه میره

هنوزم تو خوابم بهم خیره میشی

دوباره منم صبحِ بعدی رو بدخواب

توهم اون زنی که فقط میره میشی…

 

۹۴/۶/۲۳

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود.. بسیار زیبا بود...
  • اومدم آکادمی ببینم چقدتغیییرکرده دیدم کن فیکون شده:-) اسمتو بین بچه ها دیدم وهوس کردم کامنت بذارم اول ازهمه سلام وخوشحالم ازاینکهمیخونمت واینکه راستش به نظرم یخورده پایینتر ازتراته های قبلیت بود‌‌.. امین شیخی خیلی خوب تر ازاینا روهم مینویسه.‌بازم مرسی برادر آرزوی سلامتی براتون دارم
    • سلام دوست قدیمی خیلی خوشحالم که نظرتون رو اینجا میبینم. خیلی وقته ترانه ای ننوشتین... حواسم هست. بله... این ترانه خودم رو راضی نکرد. ولی سعی کردم که یه خورده نزدیک به اجرا باشه که باز هم نشد. ترانه های دیگه ای هم نوشتم که فک کنم از همون ترانه هایی باشه که دوست دارین ولی فعلاً شاید منتشرشون نکنم. خواهر خوبم خیلی خوشحال شدم که هستی همیشه باشی
  • سلام آقای شیخی ریبا سرودید موفق باشید
  • این مصراع در بند ابتدایی ترانه: "هوا خوبه شاید یه کم مرگ بد نیست">> یه مقدار سخت خونده میشه . استفاده از سه کلمه : مرگ، بد، نیست، که همه هجای بلند هستند منه مخاطب رو درخوانش با مشکل مواجه کرد. حتی اگه بیایم کلمه : مرگ ، رو به ترکیب دوهجای بلند و کوتاه تبدیل کنیم و با مکث خونده بشه : مر +گ ، ولی با این حال کمی خوندن برای منه علی اصغر شریفی سخت شده. در بند دوم متوجه عبارت و کنایه : نشستم کنار خودم!، نمیشم. به نظر بنده خیلی غلو شاعرانه هست. در همین بند مصراع های سوم و چهارم خوب و جالب بود. در بند چهارم ، اگه نوع روایت به این گونه هست که یک مرد در تنهایی خودش غوطه ور و درگیر و دلتنگ هست، پس دیگه این مصراع وجودش روایت رو دچار ابهام میکنه: چقد بیصدا گریه کردم بفهمی… کی بفهمه؟! خودتی و خودت و تنهایی. مگه توی بند اول و بند دوم اشاره به کلمه "بی تو " نکردید؟!. در بند آخر: فکر کنم مصراع اول باید کلمه "عطر" تبدیل به "عطرت " بشه. وگرنه بنده متوجه مفهوم و معنی این مصراع نخواهم شد: هنوز عطر اینجا شبا راه میره! خوشحالم که مینویسی جناب شیخی عزیز ، دوست همترانه قدیمی. وراجی بنده رو به بزرگی خودتون ببخشید. موفق باشید.
    • درود آقای شریفی عزیز اول خیلی خیلی ممنونم که این همه وقت گذاشتی و نظرت رو گفتی که این برام خیلی ارزش داره. راستش اصلاً قصد دفاع کردن از این ترانه رو ندارم و اعتراف میکنم که ترانه خوبی از آب در نیومده. در مورد وزن ترانه باید بگم که رو وزن عروضی بوده. "مرگ" اینجا هجای کشیده محسوب میشه. یه کم "مرگ" رو کشیده تر نسبت به "بد" بخونید احتمالاً مشکل برطرف بشه. نشستم کنار خودم رو میشه آرایه حسن و تعلیل به حساب اُورد. در ضمن نشتن کنار خودت میتونه کنایه از تنهایی فرد هم باشه. در مورد "بیصدا گریه کردم بفهمی" باید عرض کنم که مخاطب این ترانه چه شخصی است؟ "تو" ... پس به چه دلیلی نمیشه به مخاطب بگی که چقد گریه کردم، در ضمن اگر دقت کنید به وضوح مشاهده میکنید که زمان فعل در این مصرع تبدیل به ماضی شده... و "عطر": واقعاً ممنون از نکته سنجیتون... اشتباه تایپی رخ داده متاسفانه!! در آخر امیدوارم نقد های خوبتون رو همیشه پای ترانه های خودم و دوستان دیگه ببینم. همیشه باشید
  • عالی بود امین جان... یه احساس بکر... نشسته م کنارِ خودم رو به عکسات یه آکواریوم گریه میشه اتاقم شبیه همین تخته خوابی که خوابه منم بی تو آروم و بی اتّفاقم
  • درود امین جان،ترانه بسیار زیبایی بود،موفق باشی