روزای خوش کودکی

بیا و دستمو بگیر
ببر زمون بچگی
همون زمون که عشقمون
بود کارتون تام و جری
تو کوچه ها فرقی نداشت
بچه ی دکتر با سوپور
همدل و هم زبون بودیم
بود دلامون غرق سرور
کینه مث لیمو شیرین
تلخ میشد و میرفت کنار
قلبا مث شکوفه ای
تو اخر فصل بهار
یادش بخیر یخمک سرد
یادش بخیر چیپس و تیتاپ
کتک خوردن بخاطر
شیکوندن شیشه و لامپ
مهم نبود واسه کسی
کی زشته و کی خوشگله
کی بنز سوار میشه و کی
دیوارش از کاه و گله
اگرچه صاف و ساده بود
دلای مهربونمون
ولی ترک بر نمیداشت
از حرف مفت این و اون
گرچه حالا بزرگ شدیم
اما دلا کوچیک تره
میرنجونیم همدیگرو
قلبمون از هم دورتره
دلم میخواد پر بکشم
برم تو اون حال هوا
دوباره کوچیک بشمو
نزدیکِ نزدیک به خدا

 

با جان و دل پذیرای انتقادات و نظراتتون هستم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: