رفتن و ماندن

مینویسم از سر خط شاید

دل او سوزد برایم آید

باز و من دیوانگیم کم شود

زندگیم بی غم و ماتم شود

رفتی و با خود نبردی یاد من

نشنیدی گریه (ضجه) و فریاد من

رفتنت افسردگی را بود کرد

زندگی و آرزو نابود کرد

ماندنت مانند کوه بیستون

از درون افسرده و فرتوت کرد.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام موفق باشید
  • زیبا بود . با نظرهای دوستان هم موافقم
  • موفق باشيد
  • سلام و سپاس از حضورتون درجمع دوستان جناب شهری گرامی پیشنهاد میکنم از آثار موفق دوستان ونیز مقاله های سایت راجع به ترانه وترانه سرایی رو بخونید و بسیارزیاد لازمه ممارست وتمرین کنید تا گفتارتون رنگ خیال وشعر وقالب ترانه رو بگیره اگرتهران هستید درجلسات هفتگی ما شرکت کنید راه زیاد اما ممکنی رو دارید تابه نوشته ی شما ترانه گفته بشه خیلی از دوستان روزی اینچنین بودند ودرحال حاضریک ترانه سرای موفقند شرط جمع آوری اطلاعات و جرات وجسارت نوشتن و الگوی موفق داشتن است واینکه فن ودانش رو زیربنای ساختار تخیلتون کنید حتما موفق خواهید شد وازتون کارهای مقبولی خواهیم خوند
  • سلام دوست من ... کارتو خوندم ... خوبه که کوتاهه ... اما بیت دومو باز و من دیوانگیم کم شود ... نفهمیدم چی شد ... زبان کارت به ترانه نزدیک نیست ... منتظرم کار بعدیتو بخونم...