ابر و بارون

سلام به همه دوستای خوبم

خوشحالم موقعیتی واسم پیش اومد تا بتونم یه ترانه بفرستم

ابر و بارون

 

وقتی که بارون می زنه

هوا بازم عالی میشه

همه پی ِ یه سرپناه

پیاده رو خالی میشه

ولی من عکسِ دیگرون

میام ازت جون بگیرم

خیس بشم و حس کنمت

جنونِ بارون بگیرم

صدات پرِ آرامشه

سرودِ سردِ نم نمت

چشات زلال و دلربا

ابرِ همیشه همدمت

روزایی که نبینمت

تا شب دلم پر از غمه

یه وقت نشه دیگه نیای

تازه الانشم کمه

اگه میشد که ابر بشم

دلم دیگه تنگ نمیشد

میومدم اون بالاها

زندگی یک رنگ نمیشد

نه آسمون و نه زمین

نه باد وماه و کهکشون

دیگه مزاحم نبودن

که دوری باشه بینمون

اما تو اون بالایی و

منم همین جام رو زمین

میباری تو چشمای من

فقط همین فقط همین

اشک منو قطره ی تو

یکی میشن یکی یکی

حیف نمیبینی اشکمو

من دردمو بگم به کی؟

تا اینکه باد میاد تو رو

میبره از قاب چشام

اشکام حالا دیده میشن

دیگه پرِ آبِ چشام

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: