مرور

سلام دوستان خوبم
بعد از مدتها دوباره برگشتم پیشتون
منتظر نقد و نظراتتون برای این ترانه هستم
موفق باشید و مانا

خودت نیستی و خاطراتت هنوز..
داره توی ِ خوابم قدم میزنه
مرور ِ تو هر لحظه هر ثانیه
یه احساس ِ تلخو رقم میزنه

جقد شونه کم دارم این لحظه ها
یه جایی که بغضامو خالی کنم
خود ِ واقعیتو گرفتی ازم
بذار با هوات خوش خیالی کنم
….
سپردم به آینه نشونت نده
همون وقتی که توش زُل می زنم
به حدی بهم استرس میده که
ندونسته ناخونمو می کنم
….
چقد دیر فهمیدم این قصه رو
تو از جنس ِ بی رحمی ِ جاده ای
مث ِ بادی و عاقبت میگذری
واسه رفتن هر لحظه آماده ای
….
چه گنجایشی داره این قلب ِ من
یه دریا غمو جا به جا کرده توش
دارم خون ِ دل میخورم از غمت
عجب جام ِ زهری رو میگی بنوش
….
نفس میکشم اما این زندگی
از احساس ِ مردن برام بدتره
گرفتی ازم حس ِ آرامشو
اتاق ِ من از حجم گریه تره
….
دیگه کافیه لمس ِ سرخوردگی
از عشقت دارم پامو پس می کشم
قلم میکشم روی ِ تو شک نکن
یه روز از مرور ِ تو دس می کشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: