تنهایی مطلق

حال منو هیچکی نمی تونه بفهمه
چشمای من از اوّل این شعر خیسه
دستم وصیت نامه ی دلتنگیامو
روی یه مش(ت) کاغد مچاله می نویسه

بغضم حریف گریه های امشبم نیست
از من هوای دلخوشی یک عمره دوره
شعرامو می سوزنمو مفقود میشم
این جاده بی تو کاملا صعب العبوره

مثل یه اعدامی که امیّدی نداره
مثل یه مرده توی تابوتم اسیرم
بی تو به این تنهایی ِ مطلق رسیدم
بی تو دارم هر ثانیه از دست میرم

هرجای این دنیا که هستی زود برگرد
این فاصله هم قدّ این وابستگی نیست
روزای بعد از تو فقط تکرار میشن
این مرگ تدریجی که اسمش زندگی نیست

چیزی بغیر از تو اهمیّت نداره
عاشق همیشه واسه ی عشقش حریصه
حال منو هیچکی بغیر از تو نفهمید
چشمای من تا آخر این شعر خیسه

مثل یه اعدامی که امیّدی نداره
مثل یه مرده توی تابوتم اسیرم
بی تو به این تنهایی ِ مطلق رسیدم
بی تو دارم هر ثانیه از دست میرم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: