سکوت میکنی

فریاد میزنم بمون
سکوت میکنی برم
هرکاری کردم و نشد
فکرت بیفته از سرم

فریاد میزنم چرا
راضی به قتل این دلی
سکوت میکنی بگی
هرکاری میکنم بری

سکوت میکنی بگم
که بی خیال قلبمی
سختمه باور بکنم
آخه..تو عاشق منی

حرفی بزن چیزی بگو
سکوت تو درداوره
حالا فقط یه کلمه ات
اوج تمنای منه

حتی اگه بخوای بری
باید باهام حرف بزنی
نمیزارم تو این سکوت
با بی تفاوتی بری

باید بدونی این سکوت
شکنجه میکنه منو
اول بگو حرفاتو بعد
هرجا میخوای بری…برو

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام دوست گرامی بانو حقیقت تقریا نیمی از قافیه های کارتان اشتباه است!!! دل+ی.... بر+ ی قلب+ می..... من+ ی درد آور+ ه....... من+ ه بزن+ی....بر+ی
  • سلام زیبا بود خانم موفق باشید
  • سلام مریم خانم...ترانه ی خیلی خوبی ازتون خوندم...برای اجرا مناسبه..از نظز معنایی ومحتوا خیلی خوبه اما مشکل قافیه داره..به قافیه بیشتر توجه کن سعی کنین هدفمند و با خلاقیت بنویسین تا پیشرفت کنین...سبز باشی حتی اگه بخوای بری باید باهام حرف بزنی نمیزارم تو این سکوت با بی تفاوتی بری باید بدونی این سکوت شکنجه میکنه منو اول بگو حرفاتو بعد هرجا میخوای بری…برو
  • سلام مریم جون.خیلی خوب بود...امیدوارم هرروز بهتر بنویسی
  • کار نسبتا خوبی بود کارکرد " سکوت" رو در بعضی جاها دوست داشتم مثلا در بند آغازین کارت. اما میشد کمتر ازش استفاده بشه و یا از زاویه ای دیگه بهش پرداخته بشه. اما همین بند اول دومصراع آخرش، تضاد روایی به دنبال داره. به هرحال کسی که دوست داره طرف مقابلش بمونه و نره. خب چرا باید بگه: هرکاری کردم و نشد فکرت بیفته از سرم حداقل شاید قرار گیری این دو مصراع در ابتدای روایت یک مقدار سوال ایجاد بکنه. چون در ادامه کار هم ، این میل و اصرار به موندن از طرف راوی وجود داره. ولی انتخاب و اختیار رو به او واگذار میکنی. بنده آخر کارت رو دوست داشتم. پایان بندی خوبی رو ساختی. درکل خوب موفق باشید.