ژکوند

تووی جمع خودم تنهام هوات محاصرم کرده
با عصر بودنت خوبه زمان معاصرم کرده
مثه طوفان مسلط شو منم مثله غبار میشم
همین دولت تسلیمو خودم بنیانگذار میشم
*میون تو و هر حسی بدون قائل به تبعیضم
بدون تو یقین دارم یه بی احساس یه تندیسم
چشات معیار ذهنم رو توو زیبایی عوض کرده
واسه من قطبه این دنیا نباشی زندگیم سرده*
با اون چشمات به آینده به حد مرگ خوش بینم
همین تغییر دیدم رو من از چشم تو میبینم!
برای کشور قلبم یه عمر فرمانروایی کن
منو از من بگیر عشقم واسم آدم ربایی کن
بهم لبخند بزن بازم که لبخند تو شاهکاره
بهت بی وقفه میبالم که دنیام یک ژکوند داره

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

722
۴

  • سلام جناب قربان پور ترانه نسبتاً زیبایی بود و لذت بردم از خوندن ابن ترانه .... زبان ترانه شمارو دوست داشتم ..... توی بعضی از ابیات قافیه ها رعایت نشوده بودند و بعضی از ابیات هم خیلی گیراا نبودند اما : تعابیر نسبتاً زیبایی تو ترانه تو به چشم می خورد مثل ": چشات معیار ذهنم رو تو زیبایی عوض کرده ....... و قوافی مثل :؛ فرمانروایی کن،،،،آدم ربایی کن / و بند اول ...... در کل ترانه قابل دفاعی بود و مخاطبان شما رو راضی کرد .... من شخصاً توقع ام از شما با خوندن این کار از شما بیشتر شد ..من منتظر کار بعدی شما هستم ... موفق.......
  • سلام.موفق باشید
  • سلام آقای قربانپور ترانه تون بسیار زیباست.