مرز عشق…

طنابی از حضورت دور دنیام
کشیدم تا تو مرز زندگی شی
تو قلبم رو به دام عشق دادی
خودت مقصر دیوونگی شی

تو بودی که منو پابند کردی
به احساسی برای مرد بودن
خودت گفتی واسه عاشق گناهه
با معشوقش یه لحظه هم سرد بودن

تو یادم دادی دستاتو بگیرم
اگه حس میکنم بی تو خرابم
تو یادم دادی هر شب با صدای :
"شبت خیر باشه عشقم " ها بخوابم

منو جوری به آشوبم کشیدی
که انگار من همون مجنون لیلام
که بین انتخاب تو یا دنیا
بگم دنیارو بی چشمات نمیخوام

پ.ن: سلام این ترانه جدید نیست البته دوهفته ای هست فرصت برای نوشتن ترانه ندارم .ممنون که همراهیم میکنین

از این نویسنده بیشتر بخوانید: