خاطرات روزای آخر

قصه روزای آخر قصه رنج و عذابه

قصه رفتن تو هنوزم واسم سواله

قصه  ای که خوب شروع شد ، مثل قصه قدیما

مثل قصه عروسی که میومد از دل رویا

مثل اون روزای خوبو دیگه هرگز نمی بینم

روزی که زیر بارون چشمای نازتو دیدم

گفتی تو میمونی تا همیشه پیش قلبم

گفتی تنهام نمیزاری ، گفتی عاشقت شدم من

اما این روزای آخر چقدر عوض شدی تو

دیگه تو دوسم نداشتی انگاری طلسم شدی تو

دیگه تو ساحل چشمات ردپای غریبه ای بود

دست سرد تو انگار تویه دست دیگه ای بود

خاطرات روزای آخر منو هنوزم میسوزونه

یاد چشمای قشنگت منو به قدیما میکشونه

خاطرات روزای آخر چیزی از عشقم کم نکرده

فقط دلم شکسته ، با نگاهی که پر درده

خاطرات روزای آخر اشکمو درمیاره

روزایی که زود تموم شد اما  هیچ وقت راحتم نمیزاره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: