سکوت تلـــــخ

نمی شنوی نمی بینی ** صدای تلخ غمهامو

هربار سکوت سنگینت ** ازم میگیره حرفامو

تو سردی ومغروری ** ازاحساسی که پنهونه

همین دیوونه بازیهات ** منو بیشتر میرنجونه

همش توفکر اینم که ** چرا بد میشه رفتارت

میبینی اشک چشمامو ** پشیمون میشی از کارت

تو داری غرق کی میشی ** که انقد خالی ار حرفی

که حتی موقعه رفتن ** بی خداحافظی رفتی

تو تو دنیایی و اما ** همش خوابت رو میبینم

با عکسی که ازت دارم ** میرم یه گوشه میشینم

توقلب تو میدونم که ** نه عشقی بود نه عشقی هست

تو رفتی بعد تو بغضم ** نمیدونی چه بد می شکست

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام درود ... زیبا خوندمتون .... بابت ایمیلتونم واقعا شرمنده خیلی خیلی خیلی دیر جواب دادم شما همون چیزی که از تون خواستمو ایمیل کنید تا کمک تون کنم یا .... ۰۹بدید .... ببخشید .... موفق باشید....
  • سلام نازنین عزیز کارت رو خوندم موفق باشی دوست من
  • سلام نازنین خانم...ترانه زیبایی بود ...فقط مصرع اخر واژه می شکست اینو ویرایشش کنین بهتره...راستی من اون مجموعه فراموشی رو از وبلاگتون دانلود کردم و ترانه هاشو خوندم...سبز باشی
  • نازی جون ترانه رو خوندم نظرمو بعد میگم عجله دارم میخوام درست و حسابی بخوووووووووونم
  • سلام و درود. کار زیبا و با احساسی بود البته یه جاهایی سکته وزنی داشت کارتون مثل... که حتی موقعه رفتن ** بی خداحافظی رفتی موفق باشید و سبز.
  • سلام نازنین زهرا جان... زیبا خوندمت عزیز... موفق...
  • سلام.خوش اومدی
  • سلام خانوم نظر لو کارتونونو مطالعه کردم نکته ای که زیاد به چشمم اومد در مصرع اول بود نمی شنوی نمی بینی ** صدای تلخ غمهام اینجا فعل نمی بینی به نظرم اضافس و باید یه جایگزین براش پیدا کنید ؛ چدا صدا دیدنی نیست فقط شنیدنیه منتظر کارای بهترتون هستم همیشه پیروز باشید
  • البته ناگفته نماند بیت آخر در اصل این بوده که تغییرش دادم دیگه باور نمیکنـــم *** نه عشقی بود نه عشقی هست رفتی و با نبودنت *** بغض غریب من شکست
  • سلام دوست گرامی جناب توانا به نکات بسیار دقیقی اشاره فرمودند که از تکرارشان می پرهیزم. اما دو نکته به نظرم آمد. اول اینکه جهان متن شما بسیار خصوصی است. اثرتان مثل یک زمزمه ی عاشقانه ای است که عاشقی(شاعر) در گوش معشوق زمزمه می کند و آنقدر حوادث و اتفاقات و کد هایی که می دهد خودمانی است که مخاطب راهی به این رویدادها ندارد. و دوم اینکه بافت زبان ترانه تان بیشتر به نثر ( آنهم نثر روزنامه ای)مانند است تا شعر دقت بفرمایید: ۱- ازدحام افعال ۲- کامل بیان شدن ( در واقع دستوری بیان شدن) جملات: تو سردی....تو مغروری - تو قلب تو می دونم که نه عشقی بود و نه عشقی هست ۳- تکرار بیش از حد قیود( هر بار - همین - همش - انقد- و...) ۴- زبان خالی از آرایه ( به غیر از صدای تلخ- که حس آمیزی است و آنهم تکراری) هیچ آرایه ی دیگری در سرتاسر متن نیست البته اینکه می گویم نثر منظورم این نیست که هر چیز بدون آرایه ای نثر است. دوستان دانشجوی ادبیات می دانند که برخی از نثر های فارسی هست که آنقدر از لحاظ ادبی پیچیده اند واقعا چیزی کم از شعر ندارند مثل: مرزبان نامه- نفثه المصدور- مقامات حمیدی- کلیله و دمنه -گلستان
  • سلام خانوم نظرلو. اولین کاریه که از شما میخونم. اما چن تا نکته :بیت دوم مصراع ۱،بیت سوم مصراع یک،بیت هشت مصراع دوم سکته ی وزنی داره. رفتی و حرفی قافیه کرنشون اشتباهه چون هم قافیه نیستن. اما بیت دو و بیت چهار بیتای خوب کارتونه. بیت اولم (نمیبینی) با صدا ربطی به هم ندارن،میدونم آرایه ای به نام حس آمیزی وجود داره که میشه حتی واسه صدا دیدن استفاده کرد،اما اینجا واقعا به هم بی ربطه،در صورتی که اگر این کلمه ی نادرست نبود بند به نسبت خوبی میشد چون صدا، حرف، و سکوت باهم ارتباط دارن. و در بیت آخر (می شکست) از لحاظ زمانی با بیت همخونی نداره، میدونم به معنای هی میشکست هست اما درس استفاده نشده چون قالب جمله اینطوریه تو رفتی بعد تو بغضم شکست،یا هی میشکست،میشکست خالی ضعف تالیف داره. در کل ممنون و امیدوارم نویسا باشین.و لطفاً به کارای بنده، هم این آخریه به نام (قلب من) و هم کارای جدیدی که از بنده اینجا منتشر میشه سر بزنید، خوشحال میشم نظرای ارزشمندتونو پای کارام ببینم.
    • سلام آقای توانا تشکر میکنم از بایت وقتی که برای خوانش ترانه گذاشتید وخیلی ممنون از نقد باارزشتون حتمن استفاده میکنم بله همینطوره سعی میکنم تلاشمو بیشتر کنم ممنون شما لطف دارید با کمال میل