طبیعت

میخوام چند روزی از چشم تموم شهر پنهون شم
برم همصحبت خاک و رفیق عطر بارون شم

میخوام از پاکی چشمه یه جسم تازه بردارم
میخوام چند روزی روحم رو به دست باد بسپارم

پشت سر میذارم این شهر شلوغو
پشت سر میذارم این همه دروغو
من به آفتاب یه سلام تازه میدم
جا میذارم این روزای بی فروغو

باید بردارم از دوشم صلیب خستگی هامو
توی آتیش بسوزونم همه وابستگی هامو

چه لذت بخشه رو قله مث خورشید تابیدن
تو سایه سار امن یک درخت پیر خوابیدن

یه سفر رهایی از دلهره میخوام
از طبیعت یکمی خاطره میخوام
دیگه خستم از حصار دود و آهن
نفسم تنگه، یکم پنجره میخوام

پشت سر میذارم این شهر شلوغو
پشت سر میذارم این همه دروغو
من به آفتاب یه سلام تازه میدم
جا میذارم این روزای بی فروغو

از این نویسنده بیشتر بخوانید: