منو نشناختی

(منو نشناختی)
یه بارم شده دیر برس به قرار
یه کم دورتر شو محلم نزار
کمک کن بتونم ازت رد بشم
یه جایی توو این رابطه کم بیار

همیشه واسم خواستی برجسته شی
چقد کم محلی کنم خسته شی؟
نگا کن توو چشمام دروغو بفهم
نمیخوام بهم دیگه وابسته شی

یه تصویر زیبا ازم ساختی
هنوزم منو هیچ نشناختی
واسم اعتماد تو سنگین شده
با این اعتمادت بهم باختی

دلم جای دیگه است دلت بامنه
آخه لعنتی این چه دوس داشتنه؟
برو زندگیم بدتر از این نشه
مگه قلب من دیگه از آهنه

هنوزم به احساس من دلخوشی
با این سادگیت قلبمو میکشی
دارم آب میشم توو چشمای تو
منو میبری سمت یه خودکشی

فقط کاش میشد یه کم بد بشی
تو هم از روی قلب من رد بشی
به احساس من یک کمی شک کنی
توو این رابطه تو مردد بشی

معصومه افلاطونی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • واقعا حستون عالیه ماشالله
  • سلام خانوم افلاطونی. اولین کاریه که از شما اینجا منتشر میشه.موضوع کار رو خیلی دوس داشتم. بند دو،مخصوصاً قافیه ی برجسته خیلی خوب بود.اما در مصراع آخر جابجایی ارکان وجود داره که بی مورده و جمله رو معمولا اینجوری شنیدیم نمیخوام دیگه بهم وابسته شی،منظورم اینه (دیگه) باید بعد فعل بیاد و نباید بخاطر تنگنای وزن جابجا بشه،اشکالیه که اگه رفع بشه به روون تر شدن کار کمک میکنه. در عبارت هنوزم منو هیچ نشناختی کلمه ی هیچ به نظرم وزن پر کنه، و اگه میگفتین هنوزم نگاهامو نشناختی،هم از لحاظ زبان درست تر میشد،هم نگاه و تصویر باهم ارتباط دارن و مهم تر از همه روون تر میشد. در بند بعد این چه دوس داشتنه،در اصل کلام این چه دوست داشتنیه بوده که شما بخاطر قافیه اونو به چه دوس داشتنه تغییر دادین(که نباید این کار رو کرد).کلمه ی دیگه هم در مصراع آخر توجیه نداره و اگه میگفتین مگه جنس قلب من از آهنه روون تر و درس تر بود. بند بعد با اینکه تصویر مصراع آخرو دوس داشتم ولی میکشی و خودکشی فک نکنم قافیه ی درستی باشه چون کشی عینا و به یک معنا استفاده شده و این با قوانین قافیه نمیخوره. بند آخرم خوب تموم کردین. یه نکته که لازم میدونم بگم اینه که در شعر و ترانه نویسی، هر واژه در هر وزن و قالبی که اون شعر یا ترانه نوشته شده مساحتی رو پر میکنه،که باید درست و به جا پر بکنه این مساحت رو و درست قرار بگیره برای صلابت و روان بودن زبان، و علاوه بر این با بقیه ی کلمات در طول و عرض یک شعر ارتباط برقرار کنه و به زیبا تر و لایه لایه تر شدنه شعر و ترانه کمک کنه و بیافزایه. اما کلا از حس کارتون خوشم اومد. لطفاً ما رو هم دعا کنید و به کارای بنده هم این آخریه به نام قلب من و کلا کارایی که از بنده اینجا منتشر میشه سر بزنید،خوشحال میشم نظر شما رو پای کارام ببینم.
  • سلام خواهر گرامی خانم افلاطونی ... احساس می کنم هر چیزی بگم به جز کلمه ی « عالی » ، زیاده گویی کردم ... با اولین کارتون یه جورایی خودتون رو به همه ی ما ثابت کردید ... خیلی خیلی خیلی خوشحالم می کنین اگه به کارهام ( فعلا مهم نیست و روبان سیاه ) سر بزنین و انتقاد کنین ... براتون آرزوی سلامتی ، آرامش و موفقیت می کنم ... یا علی ...
  • جالب بود حس دل کندن و گریز رو خوب بیان کردید. اما کاش میشد دلیل و ریشه این گریز و فرار رو هم حداقل توی یک بند فهمید و شناخت. البته یه اشاره همچین کوچولو در این خط داشتید: "دلم جای دیگه است" دلت بامنه البته قرار نیست که همه ی ترانه ها حتما نقش یه سریال رو بازی بکنن و حتما از نقطه A برسیم به نقطه ی B و نتیجه گیری ازش بشه. البته باز هم بستگی به اون نوع ترانه هم داره. شما یه برداشت و برش از این رابطه و زندگی رو به صورت ترانه بیان کردید. در کل خوب موفق باشید.
  • موضوع ترانه اشاره به چیزی داشت که کمتر از اون نوشته شده و از این لحاظ متفاوت بودن بهتون تبریک میگم ترانه منو یاد ترانه ی امپراطور خانم مونا برزویی انداخت که توسط مهدی یراحی اجرا شده سربلند و شاد باشید
  • خلاقیت خوبی برای انتخواب موضوع به کار بردین مثل بیشتر ترانه ها التماس به معشوق نبود. موفق باشید.