فردا که شد برگرد

تو این روزایی که نیستی ، چقدر این خونه دلگیره
سـکـوت لـحـظه هـای مـن ، داره دنـیـامو میـگیـره
مـن از ایـن خلوت خونه ، از این تـنـهایی بـیـزارم
نـمیدونی چـقدر سـختـه ، کـه بـا فـکـر تـو بـیـدارم
تـو این روزایـی که تـنـهام ، همش درگیره کابوسم
بـه جـای صورت ماهت ، دارم عـکسـاتو مـیبوسم
دارم مـیسوزم از دوریت ، از ایـن حال پـریـشونم
از روزایـی کـه نـیسـتی ، از ایـن دنـیای داغــونـم

ازم چـیزی نـمـیدونی ، از ایـن دلـی کـه مـیـمـیره
کـنـارم هـر کـسی بـاشـه ، بـازم جـاتو نـمـیـگـیره

همـیـن فـردا که شد برگرد ، نـزار بشم فراموشت
بزار جون بگیرم بازم ، تو اون گـرمـای آغـوشت

کیوان مجیدزاده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: