قمار

خسته از دنیا وُ بازیهاش
عشق من رسوای این شهره
چند سالی حالم این بوده
خنده با لبهای من قهره

بین ما چیزی نبود و نیست
عشق ما تکرار رفتن هاست
من غرورم رو فدا کردم
دلهره سهمم از این روزاست

تا به امروز عاشقت بودم
با تو بودن درد مُزمِن بود
من قماری با تو کردم که
بُرد واسم غیر ممکن بود

پای من کوتاهه از این عشق
تا که تو لب واکُنی می رم
تو بخوای می مونم عاشق تر
تا که تو بد تا کُنی می رم

فصل بی تو فصل سردی بود
کوچه ها درگیر آدم هاست
عده ای کم عشقو می فهمن
بی تو این شهر ، شهر آهن هاست

نه نباید برگرده اون روزا
با تو بودن درد مُزمِن بود
من قماری با تو کردم که
بُرد واسم غیر ممکن بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید: