جانباز ِ عشق

رو تنش جای یه زخم ِ
مث ِ عکس یادگاری
هدیه ی زمان ِ جنگه
از روزای بد بیاری

نفساش هوا ندارن
پُر ِ تاول پُرِ دردن
سرفه های بی قرارش
مرگ و صد بار دوره کردن

تو سرش پُر از صداسو
هنوزم تو حس ِ جنگه
هنوزم فکر و خیالش
پیش ِ خاکریز و تفنگه

از همون سالای ابری
سهمش از دنیا همین شد
تن زخمی و نحیفش
قسمت ِ ترکش و مین شد

اما حالا کنج خونه س
کسی اونو نمی بینه
مثه یه اسطوره ای که
این روزا غربت نشینه

دلِ صاف و مهربونش
سهمی از دنیا نمیخواد
واسه ایثار تنش هم
مدال ِ طلا نمیخواد

از ما میخواد که بدونیم
تنشو واسه چی داده
گوش بدیم به حرف و درداش
درد و دل هاشم زیاده

میگه رفته که بجنگه
واسه دین و سرزمینش
اون گلوله ی تو کتفش
شده تاجش و نگینش

توی امتحان غیرت
نمره ی بیست مال ِ اونه
می درخشه واسه اینکه
عاشق ِ خورشید نشونه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی شكوفه عبدلي

شكوفه عبدلي / یک قرن مرده بودم در انتهای فریاد دست مرا گرفتی، گفتی شکوفه برخیز برخاستم ولی نه، در این زمانه هستم حرف نگفته ای در این واژه های ناچیز امشب که با تو هستم ، جای دو چیز خالیست یک مولوی کم است و، دیوان شمس تبریز / آدرس وبلاگم: http://nmidanm.blogsky.com