رد پا

ازین عرقها که بوی سگ میدن
از سکوتی که جنس فریاده
از یه فرهادِ غرقه در شیرین
تا یه شیرین از مد افتاده
از نگاهای تند شهوت بار
رو تن سفید پیراهن
تا گِل و خدا و افسانه
توی عصر سنگ و تیرآهن
از سقوط آسمون اینجا
از دلی که زیر آواره
تا زمینی که شبا تا صب
روی سقف خونه میباره
از فراری شکلِ آزادی
از شعوری مثل جان کندن
از خدایی ناخدا گونه
تا به دندان استخوان کندن
از خودم،خدا،شما،دنیا
از کِی و کجا شنیدن ها
از سراپا درد بی وقفه
خیلی وقته خیلی بیزارم
تا به حدی توی این دنیا
رَدِ پام و جا نمیزارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: