سکانس آخر

میخوام از شهر تو کم شم
یکی راه منو بسته
یکی تو قلب من میگه
ته این جاده بن بسته

چراغ شهری و سخته
نمیشه رد شم از دنیات
سکانس آخره انگار
یکی تو گوش من گف کات

یه تصویر تماشایی
تو ذهنم از تو جا مونده
اونی که عاشقش بودم
تو قلبم عشقو سوزونده

خیابونای شهر خیسو
چشات لبریزه ازبارون
خیابونی که لیلا شد
زنی که شکل یه مجنون …

باید از شهر تو کم شم
هوای رابطه سرده
اگه تاریک باشه جاده
بازم عشق برنمیگرده

نگو بارونیه جاده
نگو زوده نگو برگرد
خدا لعنت کنه اونو
همون که چشممو تر کرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: