خداحافظت

برو با کسی که توویِ قلبتِ
کسی که تو رو شاد و راضی کنه
نمی خوام نگات باقیِ عمرشُ
همش واسه من صحنه سازی کنه

نمی خوام ببینم توو چشمایِ تو
کسی جای عشقِ منُ پر کنه
برام سخته چشمایِ درگیر تو
بخواد هی به عشقم تظاهر کنه

نگاهی که از جنس بی مهریِ
فقط داغمُ تازه تر می کنه
برو تا نبینم که هر ثانیه
یکی داره چشمامُ خر می کنه

خداحافظِت، برنگردی فقط
بذار این دو روزم فراموش شه
می ترسم همین شعله ی احترام
یه وقت با حضور تو خاموش شه

چرا وقتی اسمش رو می خوای بگی
زبونت به لُکنت میفته یهو
نمی شه دوباره دروغ و فریب
بپوشونه احساسِ قلبِ تو رو

برو با کسی که دلت پیششه
دیگه خط نمی ده دلت پیش من
دیگه گوشم از این دروغا پُره
برو بسه از عاشقی حرف نزن

برو دیگه سمتِ مسیرم نیا
دارم راه دنیامُ کج می کنم
دارم مستقیما بهم می زنم
نه اینکه فقط با تو لج می کنم

خداحافظِت، برنگردی فقط
بذار این دو روزم فراموش شه
می ترسم همین شعله ی احترام
یه وقت با حضور تو خاموش شهg

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی علی عزیزی

"سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت" حافظ. (برای استفاده از ترانه هام این ایمیل منه: azizi2ali@yahoo.com ، خوشحال میشم اگه بتونم کمکتون کنم.)

  • خیلی کار احساسی بود واقعا لذت بردمو خوشم اوومد
  • سلام .... منتظر شما هستم جناب عزیزی ... نظر شما خیلی خیلی برام مهمه ... کار جدیدم .... سلام عاشقانه ... موفق...
  • سلام علی جان.کار زیبا و از لحاظ حس خوب پرداخت شده بود.مخصوصا قسمت شعله ی احترام خاموش شه.فقط اینکه چشمامو خر میکنه جالبه اما فک نمیکنی از ترانگی کارت کم کنه.موفق باشی داداش
  • سلام علی جان نکته اصلی در مورد کارت روون بودنش بود که خیلی خوب و یکدست پیش رفتی. ترانت در عین ساده بودن خیلی خوب و دلنشین بود.آفرین دوست من. خر؟؟؟؟؟؟؟؟ موفق باشی.
  • سلام آقای عزیزی ترانتونو خونمدم واقعا احساس خوبی تو ی ترانتون موج می زنه ولی فقط و فقط از این مصرع زیاد خوشم نیومد شاید به جای واژه ی خر از یه کلمه ی دیگه استفاده می کردین بهتر بود البته این نظر شخصیمه "یکی داره چشمامُ خر می کنه"به هر حال جسارت بنده رو به بزرگی خودتون ببخشید
    • سلام خانم وحیدی حضورتون همیشه روحیه بخشه خواهش می کنم، شما بزرگوارید راستش این مصرع نیاز به بازپروری داره، کم کم حس می کنم از اول که نطفش ساخته شد اشتباه بود من به نظرات شما و همه ی دوستان احترام می ذارم خوشحالم که بهم سر می زنید شاد باشید
  • سلام آقای عزیزی درکار کل خوبی وبااحساس روونی بود موفق باشید وسربلند
  • علی جان درود من مهو کنمی خوام ببینم توو چشمایِ تو کسی جای عشقِ منُ پر کنه لمات قصارت شدم نگاهی که از جنس بی مهریِ فقط داغمُ تازه تر می کنه خداحافظِت، برنگردی فقط بذار این دو روزم فراموش شه چرا وقتی اسمش رو می خوای بگی زبونت به لُکنت میفته یهو دیگه گوشم از این دروغا پُره برو بسه از عاشقی حرف نزن دارم مستقیما بهم می زنم نه اینکه فقط با تو لج می کنم اینا با آدم حرف داره یه جاهایی خیلی جدی و خشن و یه جا هایی مظلو مانه و عاشقانه....(خر)...نکته داره این کلمه... موفق...
  • سلام و درود آقای عزیزی از ترانتون لذت بردم فقط اگه یه جایگزین برا خرش پیدا کنید عالی میشه :)) فوقالعاده زیبا با ریتم و وزن یکنواختو دلنشین موفق باشین
  • کار با احساس و خوبی بود روون سرودی یکی دو نکته: نگاهی که از جنس بی مهریِ فقط داغمُ تازه تر می کنه برو تا نبینم که هر ثانیه یکی داره چشمامُ خر می کنه>> هم با آوردن کلمه "خر" در این کار و این بند موافق نیستم و به زیبایی کار لطمه زده(دوری و فاصله داره با این میزان احساس و نحوه بیان در کل کار؛ مال اینکار نیست) و اینکه متوجه منظورت نشدم با توجه به خطهای قبلی این بند، جسارتا ؛ آدم خر میشه اما "چشام خر میکنه" یعنی چی؟! با ترجیع بندت هم کمی مشکل دارم . یعنی فقط با یک کلمه اش : شعله! غلو زیادی با خودش به همراه داره به نظر من. این هم مال این کار نیست.(شعله ی احترام!!!) البته میدونم خط بعدیش مکمل اون هست اما میشد کلمات دیگر و جمله سازی های دیگری رو هم با توجه به لحن و بیان کار تست زد. البته این نظر ( نقد که نمیشه گفت) ؛ یه نظر و دیدگاه شخصی و سلیقه ای هست. موفق باشید.
    • سلام علی اصغر عزیز خوشحالم که بهم سر زدی در مورد "خر" باید بگم، منظور من کنایه از "نادون فرض کردن" بوده. در سه بیت اول موضوع نگاه و چشمهای معشوق بوده و فریب و دروغی که در نگاه معشوق پیداست. در این مصراع هم "چشمام" مجاز از خود شاعر می تونه در نظر گرفته بشه. البته این نظر من هست. در مورد وجود "خر" در ترانه و مناسب نبودنش با فضای ترانه خب میشه جایگزینش واژه ی "تر" رو گذاشت. ولی منظور من از این مصرع همون "خر" بوده. در مورد نظرت درباره ی کلمه ی "شعله" هم واقعا برام قابل احترام و سعی می کنم رووش بیشتر فکر کنم. شاد بای دوست خوبم
  • سلام علی آقای عزیزی عزیز ما در دنیای ادبیات مدرن که البته ترانه هم بخش کوچکی از آن را شامل می شود، تکنیکی نا نوشته اما مقبول پیش رو داریم که به نام اسپاسمانتالیزم معروف است . هرچند بیشتر شاعران شعر حجم مثل یدالله رویایی یا مرحوم بهرام اردبیلی و شاعران شعر سپید چون شاملو از این روش استفاده می کردند، اما این روش و تاریخچه ی استفاده از آن بسیار قدیمی تر است. اسپاسمانتالیزم یا( فضای خالی پشت کلمات و تصاویر) همان عنصری است که درواقع بین نگاه کلاسیک و جهان کلاسیک با نگاه مدرن و عموما مینی مالیستی تفاوت قائل شد. بگذار از ترانه مثال بزنم: برای مثال در ترانه ی درخت استاد جنتی عطایی. زبان روایت اول شخص است از زبان یک درخت. اما داستان به همین جا ختم نمی شود. و ذهن مخاطب مکرر بین تصاویر( درخت) ( شاعر) ( انسان مبارز) رفت و برگشت دارد. درواقه این همان فضای خالی است که شاعر با یک استعاره تولید کرده است. این رفت و برگشت های ذهنی می توانند شبکه ای از معنا و تصویر تولید کنند که شعر را از حالت تک بعدی خارج می کنند. در واقع این همان اتفاقی است که به عنوان مثال در اشعار حافظ می افتد. حال به ترانه ی شما که نگاه کنیم. داستان یک عشق نافرجام است که از زبان یک راوی اول شخص عصبانی ( یا کمترین آرایه به کار رفته) به صورت مونولوگ بیان می شود. اولین عیب این نوع نگارش این است که مخاطب جز شنونده ای که هیچ دخالت در کشف متن ندارد، چیز دیگری نیست. همه چیز متن رو، ساده، یک دست و بی ابهام به مخاطب می رسد.و پس از پایان متن، درواقع داستان در ذهن مخاطب به پایان می رسد. اما درباره ی زبان و ساختار زبانی ترانه ات: ۱- وقتی مفهوم در ذهن شاعر مهمتر از اجرا باشد( یعنی آنقدر رساندن مفهوم برایش مهم باشد که ساختار را فراموش کند) متن دچار تنش می شود. برای مثال در بند اول می آورید: برو با کسی که توویِ قلبتِ کسی که تو رو شاد و راضی کنه که ( شاد و راضی) مترادف اند و بیشتر برای پر کردن وزن آمدند ۲- برو تا نبینم که هر ثانیه یکی داره چشمامُ خر می کنه به بافت این بیت نگاه کن. با کل متن متفاوت است. حالا بگذریم از اینکه شاعر ( خر کردن) را که خود مجاز است از نادان پنداشتن برای چشم به کار برد ( والبته آن هم به ضرورت وزن و قافیه) ۳- بافت مستقیم زبانی اندیشه به گفتار: برو با کسی که دلت پیششه دیگه خط نمی ده دلت پیش من دیگه گوشم از این دروغا پُره برو بسه از عاشقی حرف نزن این دو بیت بیشتر شبیه به یک مکالمه ی تلفنی می ماند تا شعر. مرسی.
    • سلام خدمت جناب شربتی عزیز افتخار دادید و ما رو مهمون صحبتهای ارزشمندتون کردید خدمت شما که عرض کنم، در مورد مبحث اسپاسمانتالیزم تقریبا اولین باری هست که مطلبی رو می خونم و از این بابت ازتون سپاسگزارم. حقیقتا این موضوع رو بدون اینکه از تعریف و توصیفش اطلاعی داشته باشم به صورت حسی قبلا درک کردم و به گونه ای همیشه دنبال این بودم که چنین وضعیتی رو در ترانه بوجود بیارم. قبلا در چند کار تلاشهای ناموفقی در این زمینه داشتم. اما بعدها سبک کارم رو کلا عوض کردم و به قول شما به داستانهایی با کمترین آرایه و به صورت اول شخص روی آوردم که این روزها زیاد شنیده می شن. نمی تونم انکار کنم که گوش کردن به آهنگ های سبُک و بی مغز در این تصمیم گیری دخیل نبودند. ولی از طرفی حسی که من نسبت به ترانه دارم، از همون اول به کارهای ساده ولی با کیفیت بیشتر نزدیک بوده و هست. و نمی تونم صرفا به خاطر اینکه ترانه ی ساده و قوی گفتن کار هر کسی نیست و در جامعه ترانه سرایی افراد معدودی هستند مثل روزبه بمانی که می تونن چنین اشعاری رو بگن، مسیرم رو عوض کنم و کاری کنم که قلبا علاقه کمتری بهش دارم. بله نقدهاتون کاملا درست هستند. شاید به نظرتون عجیب بیاد ولی خودم با دانایی نسبت به این عیوب باز هم این ترانه رو در دید عموم قرار دادم. به هر حال من هنوز راه درازی دارم. چندین سال هست که ترانه می نویسم، وقتی به کارنامم نگاه می کنم، هنوز حتی یک ترانه ننوشتم که خودم رو راضی کنه. ایده آلی که برای خودم متصورم دست نیافتنی نیست، ولی در شرایط فعلی و با توجه به اینکه هنوز مشغول تحصیلم کمی دور از انتظارمه. اگر خدا کمک کنه احتمالا به زودی وارد مقطع دکتری میشم، برای شرایط کنونی وقت برای من اهمیت بسیار زیادی داره. من هیچوقت خودم رو ترانه سرا ندونستم و نخواهم دونست و به نظرم اگه بخوام در شرایط فعلی از خودم تعریفی داشته باشم، فقط کسی هستم که به شدت ترانه و شعر و موسیقی رو دوست دارم و دنبال می کنم. اگر هم گاهی چیزی می نویسم فقط کسب تجربه و یادگیری برام اهمیت داره. از حضور دوستان با سوادی مثل شما و دیگر عزیزان حاضر در این جمع، همیشه چیزهای خوبی یاد گرفتم و انشاالله این روند ادامه داره. یهو نوار درد و دلم باز میشه. چقدر حرف زدم، سرتون رو هم درد آوردم، البته اگه تا این قسمت تحمل کرده باشید :))) به هر حال نوشتن این ترانه و ویرایش و ارسالش کمتر از ۴ ساعت طول کشید. به قول دوستان "آنِ" ترانه بوجود اومد. بیشتر ملودی و ریتم رو دنبال کردم و ساختار و محتوا خیلی محکم نبود. (موضوعی که معمولا خودم مورد انتقاد قرار می دم) خوشحال شدم بهم سر زدید باز هم از این کارا بکنید شاد باشید
      • سلام..میشه بگی چه رشته هایی تو دانشگاه خوندی؟؟
      • سلام حامد جان کلا یه رشته خوندم :)) الانم کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک می خونم
  • سلام علی...تبریک به خودم ..تبریک به تو...تبریک به همه...خخ....چقدر این ترانه زیبا بود...همه چیش عالیه بنظرم..بجز واژه (خر)...فک کنم اشتباه تایپی بوده..خخ..حتما میخواستی بنویسی تر شده خر....ترانه ی منم بخون گلووو...سبز باشی
    • سلام حامد جان ممنونم کاکو لطف داری عزیزم البته می خواستم این توضیح رو اول ترانه اضافه کنم که به عمد یک اشتباه تایپی در ترانه گذاشتم، گفتم درست نیست راجع به ترانه توضیح بدم. فکر می کنم خواننده در این بیت آزاده بین واژه ی "خر" و "تر" هر کدوم که بیشتر باهاش حال می کنه رو قرار بده و بخونه. اینم خودش یه آرایه ی ادبی جدیده :))) شاد باشی داداش
  • سلام علی جان ترانه ی خوبی بود موفق باشی دوست من
  • سلام و درود علی جان،ترانه زیبایی بود،موفق و پیروز باشی