آوازه خون

سکوتت شبیه یه کوچه س
که از سایه های هراسون پُره
دلش لک زده واسه بارون
واسه عشوه های زمستون
ولی باز همین گوشه کز می کنه
قدمهای هر عابرو می شمره

سکوتت شبیه یه کوچه س
که دل کنده از نور ماه و چراغ
فقط خاطرات یه آوازه خونِ نجیبو ورق می زنه
خاطرات شب بد
شب بی ترانه
شب نارفیق
سکوتت شبیه یه کوچه س
که جون می ده واسه بریدن
واسه ضجه های عمیق!

عجب مرگ اغواگری
نگا کن چه آرامش بدتری…

من این کوچه روبرا می کنم
شبو رو سیا می کنم
ترانه می دوزم تن سایه ها می کنم
یه آوازه خون دست و پا می کنم
سکوتت شبیه یه کوچه س
که بنبست نیس
یه کوچه که اخماشو وا می کنم!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام کم پیدا بودید بانو نبودید دل تنگ شما شدیم .... با این ترانه به وجد اومدم... موفق...
  • سلام کاش میگفتین اینو رو یک ملودی نوشتین یا نه. مصرع و بیت اش زیاد معلوم نیست که اینا اصلا مهم نیست .اونا مال شعر کلاسیکه که به زور وارد کار موزیک و ترانه و ملودی شده .بگذریم اما اینجا که میگید: سکوتت شبیه یه کوچه س که جون می ده واسه بریدن واسه ضجه های عمیق! فعل بریدن با بقیه این قسمت چه ربطی داره؟ بریدن واسه سکوت به کار نمیره بریدن واسه کوچه به کار نمیره میخواستین ضجه های عمیق رو با بریدن جور کنید.ولی در کل بی معنی شده. میشه برای راه رفتن ، بریدن به کار برد که با کوچه هم جور بشه. در نتیجه مرگ اغواگر درکل عقیم مانده. نه توضیحی در قبل دارد نه در بعد.تمام نوشته شما حول سکوت می چرخد یعنی بی حرفی و سکوت و ارامش بد.پس چه ارامش بدتری نیز توضیح واضحات و بی معنایی مرگ اغواگر را کامل می کنه. چفت و بست نوشته باید کامل و درهم تنیده بدون ضعف تالیف باشه. * حالت نوشتن شما رو دوست داشتم. واسه همین یه کوچولو حرف زدم ببخش و موفق باشید
    • سلام جناب ربیعی عزیز و بزرگوار. بریدن از جنبه ی کوچه: ما در طول ترانه با یه کوچه ی رو به مرگ طرفیم ،یه کوچه که از همه چیییییز بریده...دل کنده از نور ماه و چراغ، فقط خاطرات تلخ رو مرور می کنه، یه کوچه ی سیاه، پس واقعا برای یه رهگذر دل گرفته جون می ده واسه بریدن، مردن... بریدن از جنبه ی سکوت(سکوت و کوچه به هم تشبیه شده ن): آدم وقتی از تمااااام زندگی بریده دیگه حرف نمی زنه، سکوت می کنه و به جای هر حرفی فقط ضجه می زنه... مرگ اغواگر: مرگ وسوسه کننده...مرگ داره این کوچه رو به کام خودش می کشه، این کوچه از نفس کشیدن دست کشیده و از لحاظ سکوت هم منظور این بوده که انقد حرفاتو تو خودت می ریزی که بدون اینکه بفهمی، مُردی ... آرمش بدتر: این آرامش که بر "کوچه" حکمفرماست و همچنین سایه ش روی این "سکوت" سنگینه، از مرگ هم بدتره ضعف قلم من موجب شد که درپایان ترانه م ناچار بشم یک طومار توجیه و توضیح براش بنویسم! به بزرگی خودتون ببخشید... باز هم متشکرم که وقت گذاشتید کارم رو خوندید...
  • سلام .ایده جالبی بود.مشابهشو ندیده بودم
  • اوازه خوان خسته ام که از همه گسسته ام طنین بغض گریه ام که ره به سینه بسته ام با دیدن اسمش یاد این شعر افتادم کار خوبی بود فاطمه ی عزیز کاراتو همیشه دوست دارم درمورد اوازه خون به نظرم اگر اوازه خوان میبود به ترانت نمیومد فکر میکنم اوازه خونم درست باشه
  • سلام فاطمه جان ترانتونو خوندم حس خوبی توش نهفته س ولی فکر کنم روی ملودی خاصی نوشتین ترانه ی آقای قاسمی که به این شکل بود روی ملودی نوشته شده بود احتمالا برای شما هم به همین شکل باشه
  • سلام خانوم محاسن من دوست داشتم کارتون رو جرات قانون شکنی در کنار برخی خلاقیت ها هر چند بی سرانجام و برام نا مفهوم ولی در کل دلنشین بود برام که جون می ده واسه بریدن واسه ضجه های عمیق! منظورتون از بریدن چی بود خوشحال میشم بدونم و یکمی ابهاماتم کمتر شه ضجه های عمیق حس قشنگی داشت آرامش بدتری… ارامش بدتر هم نمیدونم درسته یانه ؟؟؟؟ من این کوچه روبرا می کنم .. اینجا رو نتونستم بخونم روون نمیدونم مشکل از خوانشمه هر جوری میکنم چیزی از توش نمیتونم در بیارم در کل ولی خوب بود شما یکی از ترانه سراهای خوبه آکادمی هستید موفق باشید
    • سلام آقای یاری.خوبید؟ ای واااااااااااااااااااااااای...غلط تایپی بوده...ببخشید...باید می نوشتم: من این کوچه رو روبرا می کنم! یه "رو" جا افتاده بود. که جون می ده واسه بریدن...گاهی وقتا شده بگین: دیگه نمی تونم...دیگه بریده م... این بریدن همون بریدنه البته شما که شعارتون "ناامیدی ممنوع" هست نباید درک کنید بریدن رو!!!! ما آرامش رو به عنوان یه چیز خوب می شناسیم اما این کوچه یا درواقع سکوت مد نظر به قدری مبتلا به آرامش شده که کم کم داره به مرگ نزدیک می شه، مرگ داره این کوچه رو وسوسه می کنه و این آرامشی که تو این سکوت جاری هست از مرگ هم بدتره. عجب مرگ اغواگری نگا کن چه آرامش بدتری بی نهایت ازتون متشکرم...
  • سلام در مورد وزن انتخابی کار،به نظر من خوبه هرچند برای اجرا ممکن استقبال نشه و به مشکل بر بخورید ولی باید یه چیزی ملودیا از یه دستی در بیاره ولی بازم به واسطه محتوا این اتفاق نیوفتاده،چرا؟چون توی ابتدای اثر میگید "سکوتت شبیه یه کوچه س" سکوت یه مفهوم ذهنیه که یه ما به ازای عینی براش در نظر گرفتید و گفتید چیزی که نمیبینم مثل چیزیه که میبینیم،مخاطب عام در مرحله اول همین جا به مشکل بر میخوره با یه چرا؟که شما باید بیای برای جواب دادن بهش وجه اشتراک سکوت و کوچه رو براش بیاری که متاسفانه شما در ادامه اومدی به این ما به ازا ها اضافه کردی سکوت طرف یه کوچه آیه که از سایه هراسان پره!دوباره همون اتصال عینیت و ذهنیت اتفاق می افته و تا آخر اثر این علامت سوال ها اینقد توی ذهن مخاطب زیاد میشه که مسلما بعد از ده دقیقه هیچی از اثر شما توی ذهنش نمیمونه...یه سری تتابع اضافات و صفات بی کارکرد داشتید مث "ضجه های عمیق" که باید پرسید عمق ضجه کجاست؟آرامش بدتر چیه؟مثلا اگه آرامش بهتر داشتیم باز میشد گفت خب بازی زبانی صورت گرفته ولی این اتفاق ام نیوفتاده اون بازیای وزنی و قافیه قسمت آخر کار خیلی خوبه و پایان بندی ای که قراره اتفاق بیوفته ولی متاسفانه اینقد این المان شب به عنوان بدی تکرار شده که داره توی ذوق میزنه و بازم یه موردی مثل "اخم کوچه" به عنوان ضربه گیر عمل کرده... موفق باشید
    • متشکرم آقای صالحی که منو قاطی تصمیمتون نکردید!!! واقعا ازتون ممنونم و از نقدتون بی نهایت استفاده کردم.
      • خواهش میکنم...نظر من تغییری نکرده،الان صرفاً چون گفتید بیام اومدم،منتی هم نمیذاره خیلی خوشحالم که قابل دونستید ولی در کل از الان به بعد بدون دعوت کار کسی رو نمیخونم! موفق باشید
      • جناب صالحی شما از طرف من همیشه دعوت نامه دارید.
      • خانم بیرانوند قابل نمی دونید یه نیم نگاهی به کار بندازید؟در حد شما نیستیم ولی بد نمی شه یه دو کلمه هم به ما یاد بدید...
      • خانم بیرانوند؟؟؟! ترانه ات خیلی خلاقانه بود... این قسمتکرو بیش از همه دوست داشتم خاطرات شب بد شب بی ترانه شب نارفیق سکوتت شبیه یه کوچه س که جون می ده واسه بریدن واسه ضجه های عمیق! اگه من بودم همین قسمت رو دو بار توی ترانه می آوردم... توو اولین قسمت ، مینوشتم سکوتت یه کوچه اس که جون میده واسه دویدن و توو تکرار دوباره ی همین قسمت مینوشتم سکوتت یه کوچه است که جون میده واسه بریدن اینطوری معنی "بریدن" واضح تر میشد...چون قبلش از "دویدن" حرف زدی.. در کل ، من عاشقش شدم... نیم نگاه چیه؟ ما از این تعارفات با هم نداریم... چندین بار خوندمش...با لذتی فزاینده:)
      • فدای تو...
      • از الان تا همیشه از طرف من دعوتید.
  • سلام دوست عزیز ترانه تون احساس خوبی داشت محتوای دست خورده و کلاسیک داشت کارتون خالی از اتفاق خالی از تصویر تازه! وزنی که خارج از فرم بود اما به فضا میومد / اگرچه موافقش نیستم. شب نارفیقو دوس دارم / ترکیب قنشگیه در کل شما میتونید ترانه سرای خوبی باشید برقرار باشید
  • سلام..این تیپ ترانه ها ریسکش زیاده...ممکنه خیلی ها موافقش نباشن...اما من تا حدودی ازش خوشم اومد اگرچه بنظرم باید خیلی بیشتر مینوشتی..درسته که هرجا خودت خواستی قافیه گذاشتی اما بنظرم حتی تو این سبک ها هم اگه محل قافیه ها نظم خاص خودشون داشته باشن کار زبباتری میشه البته این نظر شخصیمه...ترانه های منم دنبال کن...سبز باشی
  • سلام خانم محاسن.... ببخشید که اینجوری میگم اما اصلا دوست نداشتم... بازم ببخشید... موفق باشید
    • خواهش می کنم مصطفی جان تو که می دونی من ترجیح می دم حس واقعی مخاطب رو بدونم بی تعارف، رک و پوست کنده! و درود بر تو که منو خوب شناختی!
      • منم همینجوری هستم و اینو از شما یاد گرفتم.. نظر هارو میخوندم که عموم دوست داشتن و این که من دوست نداشتم شاید از بدسلیقه ای منه.. ترانه جدید منو بخونید...کشتم خودمو اینقدر چک کردم ترانمو تا اسم شمارو پای ترانم ببینم.. موفق باشید
  • درود فاطمه ی عزیز کارتو دوست داشتم آفرین امشب چه شب خوبیه...یه ترانه خوب ازتو یکی از نسیم بیرانوند خروج از فرم و وزن خیلی به دلم نشست،کاری که امشب منم کردم درودها
    • مرسییییییی آقای قاسمی...دلگرمی خوبی بود! و اما نقد؟؟؟؟
      • من که نقد بلد نیستم فقط آوازه خون رو نمیدونم درسته یا نه؟ درستش آواز خونه یا نه؟ یادمه تو خانه ترانه ی اصفهان رو این کلمه بحث شد و نفهمیدم آخرش چی شد...مسیح کمک!
      • منم شک دارم...منتظر کمک هستم...!!!
      • شما نقد بلد نیستید؟؟؟؟؟؟!!!!!!!فعل معکوسه یا شکسته نفسی؟!!!
      • نه واقعا نقد بلد نیستم و فقط نظرمو میگم...جای جای کارتو دوست داشتم...در قید و بند نبودن یعنی همین!
      • من تو ترکم :))) در حال حاضر آواز خوان درسته،اون در گذشته بوده فک کنم.
      • ممنونم مسیح جان، فک کنم همین باشه که تو میگی این ترانه رو دوست دارم منو یاد ترانه ی مرسدس با صدای مانی رهنما و آهنگ بابک بیات و شعر ایرج جنتی انداخت تو ترک باش ولی یواشکی و یه جاهایی با ما ترک ترک کن!
      • منم فک کنم آواز خون درسته. آخه آوازه یعنی شهرت.. ولی تو ترانه ی یغما دیده بودم گفته آوازه خون واسه همین گفتم حتما درسته دیگه!!! ولی الان دیگه مطمئنم اشتباهه!!! ببینید، مثلاً اگه قرار باشه آقای صالحی به تصمیمشون درمورد من هم عمل کنن، الان من مطمئن نمی شدم که این کلمه اشتباهه...
      • سلام...آوازه خوان درسته و اوازه خون حالت محاوره ای میشه که تو ترانه بیشتر بکار میره و معنیشم میشه کسی که شغلش خوندن آوازه(خواننده)..و ترکیب این دو کلمه اصلا ربطی به شهرت نداره..
      • با کوچه آواز رفتن نیست فانوس رفاقت روشن نیست نترس از هجوم حضورم چیزی جز تنهایی با من نیست...
      • آقای صالحییییی.... گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری! منو قاطی تصمیمتون نکنید...می شه؟
      • چشم...سعی میکنم در مورد این کارم به زودی نظر میدم