گیرت آوردم لعنتی

میخوام باهات حرف بزنم ، تو چشمای من نگا کن
تو این خونه هیچ کسی نیست ، تا دلت میخواد صدا کن
راه فراری نداری ، نکن تقلا الکی
اینجا دیگه آخرشه ، تو یکی و منم یکی
گیرت آوردم لعنتی، هرزه ِ پست ِ بی وجود
بشین برات قصه بگم ، یکی بود و یکی نبود
یه مردی بود تو قصمون ، خاکی و اهل خونه بود
یه سری داشت توی سرا ، ساده و بی بهونه بود
سقف دلش کاگلی بود، آسمونش قَده خدا
نماز و روزه شم نگو ، کسی ندید بشه قضا
تا که تو مثل بختکی ، افتادی روی زندگیش
با نقشه و دوز و کلک ، زدی به قلب سادگیش
رفتی و بعد رفتنت ، گفتی که این یه بازیه
گفتی دیگه غصه نخور ، کی از زمونه راضیه؟؟
رفتی و بعد رفتنت ، خیلی چیزا رفته بودن
قصه مردِ ساده رو ، همه به هم گفته بودن
مَرده دیگه مَردی نشد ، ساده و با خدا نشد
آسمون دلش دیگه ، آبی و بی ریا نشد
دارم با تو حرف میزنم ، سرت رو خوب بالا بگیر
عشق سیاه زندگیم ، تو هم بیا با من بمیر
بنگ……… بنگ………

از این نویسنده بیشتر بخوانید: