تبرساز

تو عمقه جنگلی پر برگو تازه
صدایه ضربه هایی بی امونه
که داره حسه مرگو لحظه لحظه
توگوشه جنگله زخمی می خونه
تنه برگا با هر ضربه می لرزه
گمونم زلزله فصلی نداره
که اینجا فصله مرگه میوه های
درختای قشنگو بی قراره
تبر بیچاره تقصیری نداره
که جنسش آهنو کارش بریدن
نگاهش رو به دسته دیگرانه
دلش دنباله یک فرمان شنیدن
پرنده ها همه میرن به جایی
که هیچوقت هیچ تبرزینی نباشه
هر عابر میگذره از اون ولایت
مقیمه جنگلو محوه صداشه
ولی رفتن علاجه کار ما نیست
تو فصلی که باید عشقو صدا کرد
بذار یه تک درخت اینجا بخونه
تبرسازا رو باید برملا کرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: