گرمی نمیفهمی

تو گرمی و نمیفهمی چه احساسی ازم کشتی
ازم نگاتو میدزدی تا از تو وا نشه مشتی
تو گرمی و نمیفهمی که این سردیت تباهم کرد
میدونم عشق افراطیم دچاره اشتباهم کرد
*برای زندگی با تو میگفتم انتهائی نیست
من از چشم تو افتادم دیگه هیچ ارتفاعی نیست!
با چشم پوشیت ازاحساسم فضای خونه سنگین شد
نمیدیدی فروپاشیم با چشمای تو تضمین شد*
یه عمری میشه فریادم توو این خونه بی پژواکه
یوقتایی سکوت مرد به حد مرگ خطرناکه
همین اقرار برام سخته که این مرد دیگه عاشق نیست
من از دنیای تو میرم تو دنیات مثله سابق نیست!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

522
۴

  • سلام دوست من زیبا بود و موفق باشی
  • تو گرمی و نمیفهمی که این سردیت تباهم کرد>> متوجه کلمه "گرمی" در اینجا نمیشم. در بند اول قابل قبول و هماهنگ بود . اما توی این بند با توجه به ادامه بیت نه! در این بیت به نظر بنده این کلمه با ادامه خوانش، مخاطب رو دچار سوال میکنه و تضاد ایجاد میکنه. کنایه " گرم بودن و نفهمیدن یا داغ بودن" به نظرم اینجا جاش نبود. با توجه به ادامه ی بیت: که این سردیت تباهم کرد! یه عمری میشه فریادم توو این خونه بی پژواکه>> شاید اینطور بیان میشد بهتر بود: یه عمریه که فریادم توو این خونه بی پژواکه ( البته بحث سلیقه هست دیگه ) در عین بیان ساده و کلمات ساده، اما مصراع های معنادار و دارای حرفی رو ساختید. قافیه سازی هاتون رو دوست داشتم. در بعضی جاها تعبیرهای قشنگی رو ساختید: یوقتایی سکوت مرد به حد مرگ خطرناکه یا: تو گرمی و نمیفهمی چه احساسی ازم کشتی ازم نگاتو میدزدی تا از تو وا نشه مشتی امیدوارم بیشتر از شما بخونم. موفق باشید