یا صاحب الزمان (عج)

نجاتم بِده بی تو غرق غمم
یه مَردَم که زیر فشارا خمم
توو دستای من خط به خط حاجته
اجابت کن این دفترِ حاجتم

چشام رو به هر سو که قِبلَس (قبله است) قبول
من از هر طرف که بگی آدمم
منو دست روزای بد نسپری
حالا هرچقدرم که می گی بدم

دعا کردنو یاد چشمام بده
که اشکام مسیر درستو برن
من از بغض نصفه نفس گیرمو
گلومو بذار زیر تیغت بدن

دارم خط به خط محو دنیا می شم
دارم پاک از این غصه ها تا می شم
مرورم کن و روم یه امضا بکش
نجاتم می دی وقتی امضا می شم

اومد آخر این عقده تا وا بشه
یه گوشه دل تنگه من جا بشه
کجا گفتی که خاطرم جمعِ توسـ(ت)
یه خلوت که با گریه تنها بشه

نجاتم بده بی تو از غم پُرم
نجاتم بده که همش می بُرم
من از بازیهای خودم خستمو
همه زخمَم و از خودی می خورم

یه خونه بشو واسه ی بی کسیم
یه شونه بشو وقته دلواپسیم
بگیر دستمو وقتی که می رسم
نشونه بشو وقتی که می رسیم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • کار زیبایی بود بانو ... برای نقد برمی گردم... موفق....
  • سلام خانوم نصیری ترانه ی آیینی زیبایی بود موفق باشید
  • سلام قافیه فضا سازی خوب بود نتوستم وزن یا ریتم را باهاش ارتباط برقرار کنم... دایره لغاتتون مثل همه ی ما محدود و با وجود فضاسازی خوب تعابیر جدید خیلی شعرتون را روون تر میکنه البته تمام نظر شخصیمه موفق باشید
  • سلام سپااس برای ترانه ای که در وصف اعتقادات هستش
  • سلام المیرای عزیزم ترانتونو خوندم خیلی زیبا احساستو بیان کردی اولین باریه که به خونه ی ترانت سر می زنم خیلی خوبه که در زمینه های مختلف خودتو محک می زنی آفرین از این به بعد سعی می کنم بیشتر ترانه هاتونو دنبال کنم امیدوارم که همیشه شاد باشین و سلامت
  • سلام خانم نصیری فوق العاده بود چیزی نمیگم چون خودم آماتورم موفق باشی
  • سلام کارای آیینی خیلی خوبه بخصوص که ما مردم احساسی و متعصبی هم هستیم اما چقد خوب میشه که این کارای احساسی با نوآوری و خلاقیت همراه شه من یکی از بهترین کارهای آیینی ای که دوست دارم این کار حمیدرضا برقعیه: با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد احساس کرد از همه عالم جدا شده است در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند دارد غروب فرشچیان گریه می کند با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید او را چنان فنای خدا بی ریا کشید حتی براش جای کفن بوریا کشید در خون کشید قافیه ها را ، حروف را از بس که گریه کرد تمام لهوف را اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت این بند را جدای همه روی نیزه ساخت "خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود" اوکهکشان روشن هفده ستاره بود خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ... پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ... خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ... شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ... در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...
    • سلام میلاد امام زمان مبارک ممنون از نظرتون بله ایشون یکی از شعرای مورد احترام من هستن و کارهاشون رو دوست دارم. خصوصا بحر طویلی که برای امام زمان سرودن...چشم سعی می کنم نو آوری آثارم رو بالا ببرم..اگه شاعر دیگه ای سراغ دارید که خوندن آثارشون خالی از لطف نباشه لطفا بگین که آشنا بشم ممنون