چی شدیم …

دلم گرفته از دلم

میخوام رها شم و برم

این آرزوی ما نبود

که از گناهمون بگم

بگم من و تو ما شدیم

اسیر آدما شدیم

کنار حوض قصه ها

با دنیا آشنا شدیم

یواش یواش جدا شدیم

لای کتابا تا شدیم

تو غربت این زندگی

یه آدم تنها شدیم

بگم دل و شکستیم و

به دنیا ما دل بستیم و

غافل از آینه ها شدیم

تا که نفهمیم هستیم و

بگم غریبه تر شدیم

ما آدما بدتر شدیم

با یک خیال شیشه ایی

از سنگ هم کمتر شدیم

بگم اسیر هم شدیم

اسیر دست غم شدیم

زیادی خندیدیم ولی

یه ذره ذره کم شدیم

باورمون نمیشه ما

که چی میخواستیم چی شدیم

با آرزوها اومدیم

با حسرت اما گم شدیم

(کیوان حریری)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: