مرد کبود …

قصّه ی این مرد کبود
غصه ای شاعرانه شد
بغض و غم و تنهاییام
نسخه ی این ترانه شد

باعث درد من تویی
حتما باید ببینمت
تو کوچه پرسه می زنم
یه روز شاید ببینمت

شاید تو ردبشی یه وقت
چِشت تو چشمم بیفته
یه کاری کن خدای من
امشب طلسمم بیفته

صدام شده ناله و غم
تو ریتم تند هق هقم
ترانه هام تموم شدن
حرفی نمونده که بگم

بریدم از زندگیَّم
زندگی بن بسته واسم
می خوام برم رهابشم
به نام جفت مون قسم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: