فریاد معلم

معلم پخته شد انگار ، درون کاسه ی نذری
فضای دیده اش بازِ ، هوا صافِ ولی ابری
***
تو این دنیای خوش باور ، دلش بد جوری دلگیره
گلستان پرورش کرده ، چرا این جوری می میره
***
کلاس و خونه و غرضی ، شب و روزش گرفتاره
تو فکر بچه و مسکن ، چرا تا سحر بیداره
***
رو تخت خواب بیماران ، کسی دردش نمی بینه
بخون تو قلب معصومش ، هزاران غصّه می چینه
***
عدالت در جهان خوابه ، چرا تب کرده اینجوری
چرا با حرف دل سنگین ، چرا درگیره با حوری
***
چقدر ایثار چقدر تلخی ، چقدر فکر بدهکاری
همش دیوار اون شل هست ، کدوم غمخوار دلداری
***
برای غرش تعلیم ، تن و جانش فدا کرده
امان از دست دلالان ، به تبعیضش وفا کرده
***
حلال اون لقمه ی کم جون ، بهشتش ساده خندیدن
قناعت ثروتش با دین ، حرامش باده نوشیدن
***
سروده : جاسم ثعلبی (حسّانی) ۰۵/۰۲/۱۳۹۴
۲۵/۰۴/۲۰۱۵

از این نویسنده بیشتر بخوانید: